بار دیگر من و عالم سیاست بهشتی که در ان زندگی میکنم - گواتاویتا

به بهانه انتشار دستی در هنر چشمی بر سیاست

با آقای علامه زاده که در وبلاگ خود ” از دور بر آتش” بشارت انتشار کتابشان را که به سالهای زندانی بودن ایشان و ان پرونده جنجالی اختصاص دارد، خبر داده بودند  نامه نگاری هائی شد که برای 2222.gifعلاقمندان عینا درج میشود. اقای علامه زاده به شکل ناقص این مکاتبات اشاره داشته اند.

به بهانه انتشار دستی در هنر چشمی بر سیاست

اقای رضا علامه زاده عزیز

امیر فطانت هستم. محال است که شما رضا علامه زاده باشید و این نام را نشناسید. قبل از اینکه فراموش کنم خدمتتان عرض کنم که کمتر کسی مثل من به عنوان “خائن” و ضد قهرمان این ماجرا، علاقمند وناظر و تماشاگر ماجرای پرونده “قهرمانان روشنفکران چپ ایران” و بازیگران ان بوده است. میتوانم به شما اطمینان دهم که همیشه برای عزت نفس و روح هنرمندانه اتان که هرگز در مورد این پرونده همچون برخی قهرمانان اسب های چوبین داستان سرائی نکردید احترام بسیار قائلم.

قبل از هر چیز بگذارید تا یک نکته را روشن کنم. برای روشنفکران سیاسی چپ ایران من همان یهودا هستم که مسیح انان،  تبلور شعر و هنرو اهل قلم را مظلومانه به مسلخ تاریخ برد. اما من از نقش تاریخی خود خوشنودم. همه در این ماجرا برنده شدند. روشنفکری چپ ایران قهرمانان خود را یافت و سرود بهاران خجسته باد سرود ملی روشنفکران چپ شد.

من از روشنفکرانی که اگر قهرمان نشده بودند یکی از همین کسانی بودند که هستند قهرمانانی بزرگ افریدم، از حق نباید گذشت که شایسته بودند. قهرمانان اهل هنر که تا تاریخ سیاسی ایران پابرجاست قهرمان باقی خواهند ماند. چه مقامی برای یک انقلابی بالاتر.

علی الظاهر خاندان پهلوی از یک گروگان گیری نجات یافت و رضا پهلوی امروزه روز یکی از ناجیان ایران قلمداد میشود وادم هائی که کسی نبودند از زندگی خود برای دیگران حماسه افریدند و به زندگی خود معنائی دادند و یکی از بزرگترین ماجراهای تاریخ سیاسی ایران افریده شد.و با نقشی بسیار پر رنگ در انقلاب ایران و این همه با زندگی من، امیر فطانت رابطه تنگاتنگ دارد.

زندگی من پر است از ادم ها و شخصیت ها و ماجراهای بزرگ. هیچکس جز من مرا نمی شناسد و برای همین همیشه مجبور بودم در مقابل همه ساکت بمانم و چه زجری است وقتی فاحشگان شهر به تو سنگ پرتاب میکنند به گناه عاشقی. همه مایل بودند از من داستانی را بشنوند که در ذهن خود افریده بودند. خیانت یهودا در مقابل سی سکه نقره.

در طول این همه سالها با بزرگواری کسانی اشنا شدم که هرگز در این مورد لب نگشودند. کسانی که به خاطر اشنائیشان با من و کرامت و رابطه ما هرگز سخن نگفتند و کسانی که با من در ذهن خود مصاحبه های دروغین ساختند. احترام من به خانم شکوه میرزادگی که صبورانه و مظلومانه زخم زبان رجاله ها را شنید و باز با رویاهای بزرگ و زیبا برای مردمانش زندگی میکند و خاله زنک های سیاسی که از از سوئد ادعای رهبری جنبش کارگری را دارند. از مورخ معتبر ما که تاریخ را بر اساس توهمات دیگران مینویسد.  داستان ها از ادم هائی شنیدم که بخاطر اندک شباهت ظاهریشان به من کتک خوردند و شکنجه شدند و رای غیابی دادگاه خلق چریک های فدائی به اعدام انقلابی من.

روزی در مقاله ای نوشتم خوشحالم که زنده ام. باید زمان میگذشت، چشم ها شسته میشد، ذهن ها باز میشد و چریک فدائی سبیل خود را میتراشید و کراوات میزد و چپ سابق حسرت جشن های دو هزار و پانصد ساله را میخورد تا این فرصت فراهم میشد تا روشنفکران ما  به بشر نگاه دوباره ای بیاندازند و معنای نیک و بد چه در عالم سیاست و چه عالم اخلاق از مطلق بودن سابق به دراید و من و شما به عنوان دو انسان با نقش های تاریخی متضاد و روحیات جهان شمول هنرمندانه با یکدیگر گفتگو کنیم.

به کلمبیا بیائید تا چند روزی را با هم باشیم حرف های بسیار برای گفتن است. این روایت را از زبان یهودا بشنوید. دلم میخواست این دیدار قبل از رونمائی کتابتان میبود که نمیدانم چقدر ممکن است.  به هر حال بیژن خلیلی با ان حافظه غریبش مرا بیاد دارد. از او در باره من سوال کنید با بخشی از من آشناست، هر چند اندک. از روزگاری که مظهر اخلاق انقلابی بودم تا بعد ها که یهودای انقلاب شدم. قرار است که کتاب من را هم به زودی منتشر کند. بازبینی مجددی است بر ” داستان تمام داستانها” دقیقا در دفاع از یهودا. در مورد من هم اگر خواستید بیشتر بدانید

http://amirfetanat.com/blog/

با احترام

آقای فتانت

متشکرم از تماستان

مطلب زیر را در همین رابطه نوشتم. متشکر می شوم به پیشنهادم فکر کنید

http://reza.malakut.org/2012/02/post_614.html

با سپاس

ر. ع

اقای علامه زاده

متاسفم که کتاب “داستان تمام داستانها” را انگونه که باید نخوانده اید. شما نیز به جستجوی یافتن ان بودید که در ذهن خود جستجو میکردید. چون کتاب است دفاع از آن را میگذارم تا خود کند.

متوجه نیستید چه پیشنهادی میکنید. که از طریق اسکایپ به شما توضیح دهم که چرا یهودا، حواری منتخب و محبوب مسیح ، که معجزات او را دیده بود و موعظات او را شنیده بود  و احیای مردگان و تطهیر ابرصان را از او اموخته بود و با ملکوت خدا وجبی بیشتر فاصله نداشت چرا او را قاطعانه و بی تردید با بوسه ای تسلیم کرد؟ دو هزار سال است که الاهیات مسیحیت به جستجوی توضیح این خیانت است. چگونه میتوانم در اسکایپ برای شما توضیح دهم که امیر فطانت 21 ساله، مظهر اخلاقیات انقلابی، چرا دوست و رفیق خود را قاطعانه تسلیم میکند؟ مگر اینکه شما نیز به جستجوی شنیدن داستانی پلیسی جنائی باشید تا تنقلات اذهان علیل گردد که متاسفم از اینکه نا امیدتان میکنم.

اگر به عنوان یک هنرمند در جتجوی زوایای پنهان و اشکار بشرید و دستی در هنر دارید مجددا کتاب مرا مرور کنیدو اگر چشمی بر سیاست صبر کنید تا کتاب خاطرات من هم منتشر شود.

با احترام

امیر فطانت
<

آقای فتانت

متاسفم که پیشنهادم را رد کردید. انتظاز من از این کار این نبود که در مورد دو هزار سال الهیات از شما بشنوم که نه شما را متخصص آن می دانم و نه خودم علاقه ای به موضوع دارم. از شما مجددا می خواهم که به پیشنهادم فکر کنید و از طریق اسکایپ برایم بگویئد چرا “آن جوان بیست و یکساله” که شما بودید به گفته خودتان “دوستتان را قاطعانه تسلیم” کردید. مطمئن باشید من عین حرف های شما را بازتاب خواهم داد. ولی به عنوان مستندساز از انعکاس حرف های حاشیه ای و جانیی، و اینسو و آنسو زدن و از موضوع خارج شدن پرهیز می کنم

گرچه عجله ای ندارم ولی منتظر پاسختان می مانم

ر. ع

متاسفم اقای علامه زاده. علاقه ای به این چنین مستند سازی ندارم. من این روایت را به روش خود روایت خواهم کرد نه انگونه که جنابعالی منتظر هستید.
با ارزوی موفقیت شما

چند روز بعد برای ایشان نامهای را فرستادم با این مضمون:

آقای علامه زاده عزیز

هنوز کتاب شما را نخوانده ام و اهمیتی هم ندارد که در ان در مورد من چگونه اظهار نظر کرده اید این را از خلال مصاحبه هایتان با صدای امریکا و رادیو فردا و بازتاب آنها در یافتم.اخلاقا موظفید همانگونه که در مصاحبه های خود و با انهمه قاطعیت از من نام بردید امادگی من را هم برای پاسخ نه به شما که به تاریخ به همان طریق اعلام کنید.

من، امیر حسین فطانت که در برجسته ترین ماجرای روشنفکران چپ ایران ( این تعریف بر حسب درک خواننده معتبر است)  و قهرمانان انان کرامت دانشیان و خسرو گلسرخی به عنوان “خائن” معرفی شده ام اعلام میکنم که در هر دادگاه و جلسه و اجتماعی در هر کجای دنیا و در هر زمان که برگزار شود اماده ام تا رودر رو با نمایندگان انها و مورخان و حضور هر کس با هر مشرب سیاسی و یا مکتب فلسفی که به این ماجرا علاقمند باشد و یا هرکس که در این ماجرا خود را مدعی و صاحب حقی میداند شرکت کنم و به هر نکته و ابهام پاسخ گویم با این فرض که از گذشته خود شادمانم و از ان دفاع میکنم.

شرط من برای شرکت در چنین مجلسی چندان ناممکن نیست:

پرداخت هزینه های سفر از بوگوتابه هرکجای دنیا که مورد علاقه شما باشد و انجام تسهیلات ویزا. توضیح این که هنوز ملیت من ایرانی است.

حضور مدعیان و من در یک جلسه عمومی و ازاد، یک محکمه تاریخی. 

تنها انگیزه من برای پاگذاردن به چنین جلسه ای دِین من به زنی است که بر او همیشه عاشق بودم و جوانان میهنم.

با احترام

امیر حسین فطانت

 تقاضا دارم برای صاحب نامانی همچون اقایان مهدی سامع، ناصر کاخساز، ناصر رحیم خانی، فریبرز سنجری، حسن مکارمی و بازمانده های ان دوران که مرا شخصا میشناسند و هر کس که دستی چه از دور و چه از نزدیک بر اتش این ماجرا دارد  دعوت نامه های خصوصی ارسال شود.

نظر شما