موسیو کاپلان وقتی برای تردید

“چپ” اندر قیچی گذشته و آینده

images.jpgاستالین می گفت” کمونیست ها از سرشت ویژه ای هستند” راست می گفت. دوست من نلسون یکی از کمونیست های کلاسیک همسن و سال خودم است. با 60 – 70 سالی سن هنوز رویای حکومت دیکتاتوری پرولتاریا  را از سرش بیرون نکرده است.  هنوز از رشادت ها و قهرمانی های استالین گراد و راهپیمائی بزرگ مائو ذوق میکند و همانقدر از رویزیونیزم تنفر دارد که به مائو و انقلاب چین عشق و علاقه. در ذهن نلسون هنوز تمام جهان بر مدار تئوری های مارکس و مرگ محتوم و زودرس سرمایه داری میچرخد. او بحرانهای اخیر در آمریکا و اروپا را از علائم ظهور میداند.

نلسون برای گذران زندگی محتاج کمک اقوام است با اینحال در جریان بحران های مالی سرمایه داری  و ورشکستگی بانکها و شورشهای یونان و اسپانیا هم هست و به این مفتخر است که حکومت چین که میراث دار آموزه های مائو است بدون شلیک حتی یک گلوله بازارهای جهانی را تسخیر کرده است. نلسون در رویاهای خود هنوز ارزو میکند دوران استالین بار دیگر روزی فرا رسد و پرچم سرخ بر بام جهان به اهتزاز در آید.  کراوات نمیزند و هنوز سبیل های خود را دارد.

در بحث با نلسون همیشه همه مباحث به تضاد طبقاتی و نظم ناعادلانه سرمایه داری ختم میشود و برای هیچ فیلسوف و متفکر و نویسنده و ادیب و شاعری که تفکراتش موید تئوری های مارکس نباشد و مواضع طبقاتی را نبیند پشیزی ارزش قائل نیست و حتی حاضر نیست انها را بخواند. به جز مارکس و انگلس و لنین فیلسوف دیگری را نخوانده است. اما تمام دانش او هم از فلسفه و تئوریهای اقتصادی مارکسیسم محدود است به همان کتابها که در ایران جزو کتب مقدس چپ ها بود. اصول مقدماتی فلسفه ژرژ پولیتسر و اقتصاد نی کی تین.

حتی برای نگاه در و دیوار هم حاضر نیست وارد یک کلیسا شود و از کشیش و کلیسا تنفری دارد غیرقابل وصف. مذهب را افیون ملتها میداند و ابزار تحمیق توده ها. نا گفته نماند با این که تجربیات انقلاب ایران را برایش گفته ام و با این که در این مورد با من در نمی افتد ولی میدانم که دربست ایران و سیاستهای داخلی و خارجیش را قبول دارد چون در مقابل امپریالیزم ایستاده است.    

img_0662.jpgنلسون معتقد است که تنها با یک تشکیلات انقلابی میشود انقلاب کرد. هنوز حرف از جنگ و تضاد طبقاتی میزند و در عهدی که کسی حداقل بی پرده حرف از کشت و کشتار و جنگ و خشونت نمیزند پاسخ میدهد که در روز واقعه سرمایه داری این جنگ را به توده ها تحمیل خواهد کرد و پرولتاریا باید آمادگی داشته باشد.

نلسون به همه مشکوک است. قبل از هر چیز از نظر امنیتی با اینکه هیچ کار دیگری بجز مطالعه اخبار نمی کند. در پشت هر آدمی فورا به دنبال رد پای موضع و منافع طبقاتی و وابستگی های سیاسی او میرود و پشت سر هر شّری دست نامرئی طبقه حاکم را می بیند. از دوستان او که من میشناسم دو سه نفری هستند که انها هم پیرانه سر هر از چند گاهی دور هم جمع میشوند و بعد از خوردن چند پیکی با هم سرود انترناسیونال میخوانند و یا “قایقرانان رود ولگا” را دم میگیرند.

با اینکه با اینترنت آشناست و عضو ده ها خبرنامه روزنامه های چپ سراسر جهان است اما با شبکه های اجتماعی کاری ندارد و معتقد است که این شبکه ها ابزارهای جاسوسی امپریالیزم و به منظور جمع اوری اطلاعات از نیروهای انقلابی دنیا بوجود امده اند. حتی از عکس گرفتن پرهیز میکند.

برای نلسون همه آدمها مردودند مگر این که در صف انقلاب باشند. قهرمانان او به جز انگشت شمارانی از کمونیست های کلاسیک که بارها داستانهای قهرمانی آنها را برای همه و همیشه تکرار کرده است هیچ کس دیگری به حساب نمیاید. تلسون با افتخار میگوید که همیشه کمونیست بوده است و کمونیست خواهد مرد.

لباسهای او با این که کهنه است اما همیشه تمیز است و مثل لباس بلشویک هائی است که به جلسات مخفی میرفتند. با کلاه لبه داری بر سر. با این حال نمیتوان چشمهای شوخش را در مواجهه با زنها ندید. با موسیقی و رقص به خصوص با نوع فولکلور و سنتی آن و با شعر اشناست و آنقدر کتاب خوانده و بحث کرده است که تقریبا در تمام مسائل اظهار نظر کند. در طول بیش از دو دهه ای که او را میشناسم مشغول گرداوری مطالب و منابع برای نوشتن کتابی است که چهره امپریالیزم و دستهای او را در تاریخ اخیر کلمبیا افشا کند. بهترین ساعات عمر نلسون وقتی است که با رفیق هم صحبت و موافقی چند پیکی میزند و یک بحث سیاسی داغ در میگیرد. معتقد است طبقه کارگر فقط وقتی مست است احساس انسان بودن میکند.

از تمام سیاستمداران بد میگوید و همه را نوکر امپریالیزم میداند که تلاش میکنند تا طبقه کارگر را استثمار کنند و سیاستهای امپریالیزم را اعمال. برای او فرقی نمیکند که شهردار که اتفاقا از چپ هاست در طول مدت مسولیتش چه کارهائی برای شهر کرده است. نلسون هیچوقت رای نمیدهد و در هیچ انتخاباتی شرکت نمی کند. هیچکس را به اندازه خودش صاحب نظر در امر سیاست نمیداند، بالاخره عمری را به پای آن سوزانده است، و نظرات دیگران اگر موافق او نباشد اصلا اهمیت ندارد. با این که معتقد است احزاب و جناح ها و سیاستمداران نمایندگان منافع طبقاتی عده ای هستند با این حال تمام رویدادهای سیاسی را مثل مفسران ورزشی توضیح میدهد. منافع و تضاد همه طبقات در پشت بحث ها قر و قاطی میشود.  

نلسون بجز ایام جوانی که خبر پرداز روزنامه دست چپی تریبون سرخ بود و همانجا با زنش اشنا شد هیچوقت هیچ کار دیگری را برای امرار معاش بطور جدی انجام نداده است. به همین دلیل هم تمام عمر سربار زنش بود که صبح تا شام مثل برده ها کار میکرد و پسر و دخترشان را بزرگ کرد. وقتی بچه ها بزرگ شدند دیگر تحمل تئوریهای نلسون را در خانه نداشتند که بیکاری و خانه نشینی خود را به نظم ناعادلانه سرمایه داری نسبت میداد. زن و بچه ها او را از خانه بیرون انداختند. با این که این واقعه میتوانست هر آدم دیگری را از پا دراندازد اما نلسون از پا در نیامد.

روزی که در محفلی پس از دو سه پیک بین نلسون و پسرش بحث در گرفت و به نظرم رسید که این اولین بار بود که پسر رویروی پدر ایستاد و گفت که دیگر تئوری های مارکس حجت الهی قلمداد نمیشود و دنیا تغییر کرده است و دوران جنگ سرد پایان یافته و سرنوشت انقلابهای جهان مشخص شده و تئوری های متعلق به قرن نوزدهم و صنایع دود کشی و تضاد طبقاتی میان پرولتاریا و سرمایه دار جای خود را به روابط تازه ای داده و جریان اطلاعات و اینترنت و اتوماسیون تمام تئوری های فرسوده را به هم ریخته و امروزه روز این طبقه متوسط است که انقلابی است که  نه برده ارزشهای مادی و مبتذل سرمایه داری است و نه در فقر فرهنگی، منتج از مشکلات اقتصادی طبقات فرودست اجتماع است و ماتریالیزم تاریخی و جنگ طبقاتی جای خود را به تاریخ حرکت انسان به سوی آزادی اندیشه داده است و انسان حیوانی اقتصادی نیست نلسون برای مدت مدیدی دوستی خود را با من قطع کرد.

بعضی وقت ها به یاد دن کیشوت سروانتس می افتم. مهم نیست که تنها در رویاهای خود زندگی کنی و با ارواح خبیث و اشباحی بجنگی که جز در ذهن تو وجود خارجی ندارند اگر این رویاها به زندگی تو معنا دهند، احساس کسی بودن دهند و اگر این رویاها انگیزه حیات و نیروی چالش و زندگی بیافرینند، چه عیبی دارد؟

شاید چندان هم مربوط نباشند اما شعر این شاعر هم قشنگ است:

از امیر مُمبینی

شطرنج

سیاست

شطرنجی شد میان من و مرگ

نه برای بُرد

که حماقت بود باورش

برای همراهی یک کاروان بیگانه

تا که در هیاهوی اُشتران

نشنوم صدای سکوت را

در مسیر سکوت پایانی

گوتتاویتا - کلمبیا

ژوئن 2013

در عالم ادبیات تنها کتاب هائی میمانند که خواننده را به تفکر و اندیشیدن دعوت کنند

برای خرید کتاب و حمایت از نویسنده   دانلود آزاد کتاب “داستان تمام داستانها”dastanha001.jpg



2 نظر برای ““چپ” اندر قیچی گذشته و آینده”

  1. «چپ اندر قیچی گذشته و آینده» « Radio Koocheh گفت:

    […] منبع: وبلاگ امیرحسین فطانت […]

  2. forest گفت:

    what a boring person ! if one has nothing to give, it is very easy to be for an social order in which the state would be a kind of robin hood…I dn’t like communists most of them has psychological disorders rooted in consuming alcohol…

نظر شما