حاشیه ای بر مقاله “انسان خدا، نگاهی تازه به شخصیت پیامبران و طبیعت وحی” نویسنده ایرانی، خلیل جبرانی جدید

خوشحالم که زنده ام

guatavita-dec-005.jpg مدت های زیادی است عادت دارم صبح های زود، نزدیکی های ساعت سه یا سه و نیم از رختخواب مستقیم پشت دستگاه بنشینم و سراغ مطبوعات بروم. برای من که در این گوشه دنیا در کلمبیا زندگی میکنم و همدل و همزبانی هم نیست و شصت سالگی را همین روز ها پشت سرگذاشتم و به دلائل بسیار شخصی از نوجوانی نظاره گر حوادث و رویدادهای سرزمینم بودم جنبش سبز  معنای دیگری دارد. زیبائی های بسیار دارد، برای من رویای تازه ایست.

 خوشحالم که هنوز زند ه ام و هر چند نظاره گر اما این بار نظاره گر نسلی دیگری از ایرانیانم، نسلی که شبیه نسل های گذشته نیست. نسلی با ارمان های انسانی، با دانش و رو به آینده، بی هیچ خط قرمزی مگر آنجا که به کرامت انسانی خدشه میزند. نسلی که خود را دوباره تعریف میکند، نسلی که خون تازه ای به فرهنگ و خلاقیت ها  میدمد، نسلی که تابو ها را خواهد شکست، نسلی که همه چیز را دوباره تعریف خواهد کرد، نیک و بد را دوباره تعریف خواهد کرد.  جنبش سبز نمردنی است و با اینده و تاریخ سر زمین ما برای همیشه پیوندی مبارک خواهد داشت.  خوشحالم که هنوز زنده هستم و نظاره گر این نسل. جنبش سبز جنبش سیاسی نیست، جنبش روحی و معنوی است که به نام ازادی و احترام به انسان سرود میخواند. خوشحالم که نمردم و هر روز باز سراغ دستگاه میروم تا باگوشه های تازه ای از بلوغ این کودک شش ماهه که بر جبین او مهر نور و بزرگی حک شده است آشنا شوم، حرف های تازه ای بشنوم ، شعر های تازه ای را گوش کنم ،  کلیپ های تازه ای را ببینم و کامنت های تازه ای را بخوانم.  ملت ما ملت تاریخ سازی است و جنبش سبز به مردم جهان نمونه تازه ای ارائه خواهد داد. کدام حکومت بعد از این خواهد آمد که توان مقابله با جنبش سبز را خواهد داشت ؟ کدام سیاستمدار دروغگو و کارشناس نادان و واعظ جاهل از نگاه جنبش سبز پنهان خواهد ماند؟ جوانان نیروی محرکه این جنبش و فرهیختگان و انسان دوستان و صاحبان تفکر پشتیبانان آن. خوشحالم که زنده هستم و میبینم که تفاسیر جاهلانه و غیر انسانی از کلام بشر دوستانه خدا که به ابزار اعمال حاکمیت غیر انسانی حکومت جهل تبدیل شده بود بار دیگر تفسیری دوباره میشود. لرزه مرگ بر اندام ارباب جهل افتاده است و این را هر روز صبح زود وقتی سراغ مطبوعات میروم از خلال تلاش های مذبوحانه اشان در مییابم. از درک جاهلانه و عاجزانه اشان از جنبش سبز. از اذهان علیل اربابان زور و مفسران نادان قران و واعظان جیره خور شیطان و حاکمیت مداحان ظلم و حکومت مردم کش. نسل ما در تعاریف سیاه و سفید و نیک و بد ایدئولوژی های نارس و غلط سوخت و شعور اندک ما از معنای تقدس و کرامت انسان در نهایت حاصلی نامیمون داشت و مولودی نامبارک و کریه زاده شد که خون مقدس مردم بیگناه را در خیابانهابه زمین میریزد و در مساجد نماز میخواند. خوشحالم که هنوز زند ه ام و شاهد روئیدن نور به معنای واقعی ان. نور تفکر و تدبر و احترام به تقدس انسان قبل از هر چیز مقدس دیگری. از طمائنینه و سکوت و صلح امیز بودن راه رفتن هایشان، از اعتراض هایشان به خشونت ها، از فریاد زدن هایشان به تجاوز ها و اعدام ها، از نه گفتن هایشان به تحمیق ها، از حمایت مظلومانه شان از قهرمانانشان، از شعر هایشان، موسیقی شان، کلیپ هایشان، کامنت هایشان، از روسری به سر کردنشان…همه چیز این نسل را دوست دارم. در اطاقکی رو به کو ه های سبز در بوگوتا  و در اینسوی دنیا که هیچ رنگی از ایران ندارد  به نسلی از ایرانیان مییاندیشم که همچون مرغ اتش از خاکستر های جوانی سوخته بار دیگر متولد میشود و من شصت ساله با کوله باری سنگین و تلخ از خاطرات نسل خود از این که هنوز زنده و شاهد این تولدم خوشحالم. بوگوتا کلمبیا 11 دسامبر2009  http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/december/17//-aa465add69.html      

3 نظر برای “خوشحالم که زنده ام”

  1. زندانی شهر سکوت از دیار ساوه گفت:

    میدانی فرق من و توچیست ؟ تو مرگ بر موسوی میگویی در حالیکه دوربین ها رو به تو است برای پخش مستقیم از کانال سراسری . من مرگ بر دیکتاتور میگویم در حالیکه باتوم ها رو به من است . تو را با اتوبوس می آورند و برای من خیابان ها را میبندند . تو را مردم مینامند و من را فتنه گر . تو امنیت شغلیت تامین شده و من نگران امنیت جانیم هستم . در میان شما پرچم و پوستر پخش میشود و در میان ما اشک آور و گاز فلفل ، من بی شمارم و تو اندک ومن زنده هستم و تو در حال مردن

  2. سپنتا سهیل گفت:

    من متولد 1366هستم نسلی که تا چشم باز کرد زندگی،جامعه وجهان پیرامون خود را تعریف شده دید.زمانی از خود میپرسیدم آیا من روزی را میبینم که جوانان هم نسل من جوانانی که از عمد دچار بیراهه های دولتی فاسد میشوند میتواند قامت علم کنند و بگوید “ما همه با هم هستیم”
    آری من هم خوشحالم که زنده هستم ، این حوادث را دیده ام تا دستان برادران و خواهرانم را بفشارم به امید فرداهای روشن.

  3. آزاده گفت:

    میدانی فرق من و تو چیست؟ تو خود فروخته ای من دلباخته، تو سرو دل به نعره وحوش داده ای من به آوای فاخته، تو به دروغ مفتخری من به صداقت، تو کور کینه های سفیهانه ای من چشم دوخته به افقهای محبت، تو سرزمین مادری را در چنگال دیو و دد خواسته ای من در اوج شکوه و اقتدار، تو گمگشته در پیچاپیچ نیرنگ و خدعه ای من خودیافته در ترنم اشک و بیداری، تو اسیر بندهای عروسک گردانان گرگ طینتی من پرچمدار خودباوری و خودساختگی، تو غلتیده در غوغای توطئه و دسیسه ای من آزاده ای از دیار “ما می توانیم”، مرا با اتوبوس می آورند تو با بنز “ددی” می آیی، تو بی بی سی و VOA و العربیه و سی ان ان و الجزیره و اوباما داری من یک قلم و هزار صفحه برای نوشتن، تو میرحسین را فریاد می زنی من حسین را، تو بی شماری با یک دروغ واحد من یک نفرم با بی شمار صداقت، تو زردی و فکر می کنی سبزی من سرخم و میدانم که سرخم، تو مرده ای و خبر نداری من زنده ام و میدانم که زنده ام.

نظر شما