گفتگوی صدای امریکا با من - امیر حسین فطانت مسیح و مارکز و من

“یک فنجان چای بی موقع - ردّ پای یک انقلاب” منتشر شد.

book-cover.jpgTrace of a Revolution - Rastro de un Revolución 

اگر ادبیات دریچه ای تازه بر مفاهیمی چون انسان، عشق، آزادی، زندگی و مرگ نگشاید من ترجیح میدهم یک فیلم سینمائی هرچند مبتذل را تماشا کنم. برای نوشته شدن این کتاب خون های زیادی ریخته و رنج بسیار برده شد. کتابی است حاصل یک زندگی غریب و پُر بار. اما خوشحالم که کتابی نوشتم از تاریخ که در ادبیات معاصر ایران از من به یادگار باقی خواهد ماند. بخشی از این کتاب در وبلاگ من آمده است و امید دارم که بزودی در ایران نیز منتشر شود و به نوعی در دسترس علاقمندان قرار گیرد. نوشته های زیر برداشت های شخصی است و تمامیت آنها مورد تائید منِ امیر فطانت و نویسنده کتاب نیست.

برداشت شخصی آقای مهدی مرعشی در مورد این کتاب در بی بی سی 

هفته نامه تاریخ شفاهی           مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی                   تاریخ ایرانی

 به دست من، جزقلمی نبود، باری کوشیدم تا خدمتی کنم.

 خرید نسخه الکترونیکی              خرید کتاب              خرید کتاب از امازون

خرید کتاب در ایران

5 نظر برای ““یک فنجان چای بی موقع - ردّ پای یک انقلاب” منتشر شد.”

  1. علیرضا گفت:

    امروز شما رو کشف کردم! بی بی سی خبری از کتاب شما نوشته بود! کتاب رو چه جوری می شه خرید؟
    سال ها پیش من در شیراز درس می خوندم! یه استادی داشتیم اسمش جعفر فطانت (مهندسی برق) بود شنیدم چند سال پیش فوت کرد. شاید فامیل شما بوده.
    دنیا خیلی کوچیکه و همه چی به همه چی ربط داره.

  2. رضا آذری گفت:

    دوست گرامی سلام با عرض خسته نباشید ما که در ایرانیم چگونه قبل از خلاصی از دار دنیا می توانیم کتاب شما برادر گرانقدر را مطالعه کنیم در حالیکه هنوزم بعد از استماع مصاحبه شما و دیگران هزاران سوال بدون جواب در دستانمان باقی مانده . رضا خلخالی

  3. بهار گفت:

    جناب فطانت سلام. من در پاریس زندگی می کنم کتاب شما رو سفارش دادم و از امریکا به دستم رسید و کتاب را مطالعه کردم. چند نکته به نظر مهم است. متن کتاب روان و گیرا بود ولی بدون شک احتیاج به بازبینی و ویرایش دارد. ماجرای زندگی شما فارق از هر گونه قضاوت سیاسی خواندی و آموزنده بود. خوشحال و سپاسگزار شما هشتم که این کتاب را به تاریخ شفاهی ایران اضافه کردید
    من متولد 1360 هستم. 8 سال بعد از دادگاه دانشیان-گلسرخی در ایران جمهوری اسلامی متولد شدم. شما سرار کتاب عامل جبری را بالاتر از اراده انسان تصور کردید. شاید برای هیچ کس بیشتر از متولدین خونین شصست عامل جبر شناخته شده تر نیست. ما که تا چشم بازکردیم جنگ بود و کمبود و قهر و اعدام. ولی بر این باورم تاکید بیش از حد بر جبر و سرنوشت شانه خاله کردن از بار مسئولیت انسانی هست
    نکته دومی که در کتاب شما کم رنگ و بی ارزش شده اینست هرچند که داشنیان و گلسرخی چریک نبودن و شاعر بودند و درگیر پرونده و دادگاهی ساختگی ولی چیزی که گلسرخی و داشنیان را تمام این سالها زنده در یاد همه نگه میدارد همان چند دقیقه جسارت بی پروای آنها در دادگاه است. نه تمامی اعترافات شما و نه مصاجبه جناب گرگین ذره ای از این جسارت و شجاعت نمی کاهد و این دو تن تا همیشه قهرمان خواهند ماند چون جوان بودند و چون شاعر بودند چون روشنفکر بودند و چون جسارت داشتند که چشم در چشم قاضی بدوزند و برای زندگیشان التماس نکنند چون جان جوان و شیفته اشان سمبل بالاترین ارزشهای انسانی شد.
    کتاب شما، حرفهای جناب گرگین تنها کمک به یافتن همه حقیقت و پرده برداشتن از نظام امنیتی و کثیفی میکند که زیباترین جانها را فدای پسترین منافع خویش کرد
    از خواندن کتاب شما لذت بردم و بسیار آموختم

  4. امیر فطانت گفت:

    من هیچ مزاحمتی برای آنان که احتیاج به قهرمان دارند و یا آدم هائی را به عنوان قهرمان ستایش میکنند و یا حتی می پرستند ایجاد نکردم و نمی کنم.

  5. بهداد گفت:

    سلام آقای فطانت. من کتاب “یک فنجان چای بی موقع - ردّ پای یک انقلاب” را خوندم چیزی که برام مبهمه اینه که بعد از نام بردن شما در دادگاه به عنوان نفر سیزدهم شما که زندگی مخفیانه نداشتید چطور شما را دستگیر نکردند؟

نظر شما