تکلمه ای بر کتاب “داستان تمام داستانها” دیدگاهی تازه در ماهیت وحی و راز پیامبری (2)

دیدگاهی تازه در ماهیت وحی و راز پیامبری(1)

patmos.jpg

این مقاله در سایت زیتون نیز منتشر شده است  مکانیزم نزول وحی – سایت زیتون 

تاریخ زندگی من منتج به شناختی است که به من اجازه میدهد تا نظریه تازه ای را در ارتباط با مفهوم وحی و راه طی شده پیامبران بیان کنم که “ساده ترین و گویا ترین و حتی علمی ترین تبیین” است از ماهیت وحی و تعالیم پیامبران در هر سه مذهب ابراهیمی در آغاز هزاره سوم و تحکّم علم.  

این نظریه از میان کتابها یافته نشده است بلکه حاصل یک زندگی بسیار سخت و تفکرات طولانی در خویش و جهان جزخویش است و البته بعدها با مطالعه کتب مقدس و به ویژه قران و با تقابل و قیاس با آنچه در این باب نوشته شده است. این مقالۀ  کوتاه تکلمه ای است بر مباحثه دکتر سروش و مهندس عبدالعلی بازرگان در مورد نظریه “رویاهای رسولانه” که به اختصار تمام و در حد یک مقاله سالها پیش و به بهانه مباحثات دکتر سروش و آیت الله سبحانی ( طوطی و زنبور) نوشته شد. آنچه در این مقاله می اید نظر به عموم پیامبران دارد و در مورد خاص پیامبر اسلام که مورد بحث است برای خوانندگان آشنا با قران تطبیق موارد بسیار ساده تر است.

این نظریه بر قامت مقدس مردانی که در فاصله کوتاه میان تولد و مرگ به چشمان و زبان خدا بر زمین مبدل شدند هیچ خدشه ای وارد نمیکند هرچند تا کنون از این زاویه تازه به شخصیت پیامبران و ماهیت وحی نگاه نشده باشد و نگاه دیگری باشد متفاوت از نگاه عموم نواندیشان دینی و فیلسوفان و مفسرین فقه سنتی.

***

 شناخت و دانائی هر کس محصول تاریخ گذشته آنکس است. اگر به انسانها نیروها و خصایص فوق بشری نسبت دهیم هرگز به حقیقت پی نخواهیم برد. همه پیامبران انسان بودند، باید راز پیامبران را در زندگی و شخصیت و تاریخ گذشته آنان جستجو کرد. دانائی و شناخت از خدا به انسان منتقل نمیشود این پیامبرانند که قادر به شناخت خداوندند. 

 داستان زندگی پیامبران از ابراهیم  تا محمد داستان مردانی است با تراژدی های بزرگ و غالبا توام با احساس گناه و زندگی درد آلود. این احساس گناه با خیانت ابراهیم به سارا و تسلیم او به مصریان برای نجات جان خود اغاز میشود و با زندگینامه درد آلود سایر پیامبران ادامه مییابد. زندگی ایوب و یعقوب و یوسف و یونس و داود و از همه بارزتر و آشنا تر داستان موسی است که با قتل انسانی از عزیز عزت به حضیض ذلت و از زندگی شاهانه در کاخ فرعون به چوپانی فرو میافتد. اما عیسی نیز در آن دوران که عصمت زنان آبروی یک قوم بود از پدری ناشناس به دنیا آمد و سرنوشت او قبل از تولد با احساس گناه نوشته شد. محمد نیز قبل از تولد از پدر یتیم بود و در کودکی از مادر و این احساس یتیم بودن آنچنان بر زندگی وی داغ گذاشت که در قران مجید بارها و بارها بر محبت به یتیم و حق او اشاره دارد. این زندگی دردالود اولین جرقه های نور تفکر را در آنان پدید آورد، رنج مادر تفکر است.

قدرت تفکر و اندیشیدن که حاصل تمام تکامل کائنات است همان نفخه الهی است که در انسان به ودیعه نهاده شده است. تمام پیامبران بدون استثناء مردانی متفکر بوده اند. زندگی درد آلوده آنان را متفکر ساخته بود. در قران به این زندگی درد آلود اشاره دارد ” الم يجدك يتيما فاوى ووجدك ضالا فهدى (سوره ضحی) و یا (سوره شرح) الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک..”  

وجه مشترک دیگر پیامبران سیروسیاحت درزمین است. از ابراهیم که از شهر “اور” آغاز کرد تا  کنعان و مصر و سیاحت موسی از بارگاه مصر تا کوه طورو بی تردید سفرهای عیسی در سی سالی که از زندگی او کمتر میدانیم و محمد که زندگی او از نوجوانی پر از سفر هاست و باز در قران کریم بارها آدمیان را به سیر و سیاحت بر ارض دعوت کرده است قـل سیروا فی الارض فانظـروا کیـف کان عاقبة...

یکی دیگر ازنکات بارزدر زندگی پیامبران تنهائی بیش از حد در دوره هائی از زندگی آنان است. در روایات ذکر شده از زندگی پیامبران در عهد عتیق درک این مقوله بیشتر عیان است که محبس یوسف و تنهائی یونس در اندرون ماهی و ندبه های مزامیر داود گویاترند، همان تنهائی موسی در کوه طور و عیسی در بیابان و محمد در غار حرا.

زندگی محمد توام با یتیمی و گمراهی و فقر و حساسیت های روحی ناشی از آنها و در تنهائی های طولانی و سکوت غار حرا حول فرایندی است درونی و ذهنی و ناآگاهانه که آنرا تفکر و اندیشیدن مینامیم. با تفکر انسان به روح اشیا و پدیده ها و روابط نزدیک میشود. به روح انسانها نزدیک میشود و به روح کائنات نزدیک میشود و باز در قران بارها به تفکر و تدبر در عالم توصیه شده است. أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ ، أفلا تعقلون، افلا یتدبرون

سیر و سیاحت در زمین و به سرزمین های دیگر آنان را با دانش و آداب و عقائد و اساطیر دیگران آشنا ساخت و یکانگی و وحدانیت جوهر انسانی انسان را در جلوه های گوناگون آن شناختند. کلام آنان حاکی از آشنائی آنان با علوم و مذاهب و کتب پیشینیان است و روی سخن با ایهاالناس است هر چند که به مکتب نرفته باشند و نزد عالمان شریعه الهیات پیشینیان را تعلم نکرده باشند و از این رو نیز امی و بیسواد شمرده شوند. تفکر آفریننده و زاینده ایده ها و نگاه های تازه است. با تفکر انسان به درون اشیاء و روابط نفوذ به میکند. عشق نزدیکی روح است و حاصل تفکر. مردان نام آور تاریخ بشردر علم و هنر و فلسفه عموما و بنیان گزاران مذاهب و آموزگاران تاریخ بشر به ویژه مردانی متفکرند.

اما روند تفکر در خویش و دنیای جزخویش و روابط و پدیده های اطراف و ازدیاد و تراکم اطلاعات و دانش از خویش و جهان جز خویش و انسان و کائنات، در یک لحظه از زمان منجر به انفجار نور در درون پیامبر میگردد و حقیقت بر او مکشوف میشود. مفهوم “وحدت” را میشناسد و عالم را به وحدانیت میبیند و روح عالم را میبیند و در مقابل آن شکوه و عظمت و بزرگی مطلق انسان حقیر و ره گم کرده و در خسران را میبیند. این همان لحظه دیدار موسی در طور سینا و ده فرمان، همان لحظه دیدارعیسی در آب رود به هنگام تعمید و همان لحظه نزول اقراباسم ربک الذی خلق در غار حرا بر محمد است. این لحظه دیدار با حقیقت همچون نوری که در اطاق تاریک مولای رومی به یک لحظه روشن و خاموش شود دیدار کننده را از حقایق بزرگی مطلع میکند که کوران زمان با لمس فیل استنباط خود را حقیقت مطلق میپندارند. تفکر پیامبر را به چشمانی مسلح کرده است که روح را میبیند، که نادیدنی و غیب را میبیند و به یکباره با روح کائنات دیدار میکند و “کّلیت” را میبیند و وحدانیت را میشناسند. انسانی که برگزیده شده بود تا در کوره رنج، تفکرو اندیشیدن را بیاموزد به یکباره با روح کائنات یا خدا دیدار میکند و گوئی جسم او از روح خداوند پر میشود و انسان خاکی به انسان- خدا بدل میگردد. همچون چشمان خدا مینگرد و کلام خدا از زبان او شنیده میشود. جبرئیل یا روح القدس و یا روح الامین در درون پیامبر است که بسوی خدا پرواز میکند. این خدا نیست که محمد را برمیگزیند این محمد است که با چشمان وحدت بین خود خدا را میشناسد، میفهمد و به یک لحظه می بیند.

 در طول تاریخ بشر این پیامبران بودند که توانستند به چشمان “وحدت” بر کائنات و نوع بشر و انسان نظر کنند. ادمها از لحظه معرفت نیک بد که لحظه هبوط انسان از بهشت بود و لحظه ای که انسان به انسان مبدل شد با چشمان عقل دوئیت بین به خویش و جهان جز خویش مینگرد نیک و بد، مرگ و زندگی، نور و تاریکی و من و جهانِ جزمن .  اساس عقل بر دوئیت بینی برای شناخت اشیاء و پدیده هاست و تکامل عقل انسان در علم متجلی است، حاصل تمام تکامل تاریخ بشر. پیامبران قادر به دیدن مفهوم “وحدت” شدند، ورای دوئیت بینی. کل را دیدند و به چشمان کل نگر بر انسان و کائنات نگاه کردند و تبیین تازه ای از انسان و کائنات و رابطه انسان و کائنات دادند مبتنی بر عمل صالح و محبت به همنوع و نظم اخلاقی تازه حول تکریم و احترام به انسان.

شدت ظهور و قدرت حضور این حقیقت که یکباره و به یک لحظه بر او مکشوف میگردد در جسم پیامبر جای نمی گیرد. به عظمت کائنات و انسان حقیر شده بر خاک مینگرد و یک تنه در مقابل نظم اخلاقی و روابط نا مهربانانه میان انسان ها طغیان میکند. از ابراهیم خلیل که یک نفر بود حینی که مردم را به خدای یگانه خواند تا محمد در میان اعراب. پیامبر بشر را به آشنائی با آن حقیقتی که خود او دیده است دعوت میکند..

تفکر بارزترین و بی تردیدترین و اجتناب ناپذیرترین خصیصه پیامبران است که به شناخت و آشنائی روح و تبعاً به موعظه عشق و محبت منجرمیشود. پیامبران علاوه بر تبیین کائنات وارتباط انسان و روح کائنات، آن مفهوم بزرگ و یگانه، تقدس انسان را موعظه کردند وعیسی او را فرزند خدا و محمد خلیفه الله بر ارض نامید.

اما نکته بسیار حائز اهمیت اینست که حتی خود پیامبران هم ازعلت آنچه اتفاق افتاده بود بی خبر بودند. منبع و منشاء این شناخت که در اصل حاصل آن زندگی سخت توام با تفکر بود برای خود آنها نیز مجهول بود.( تفکر امری ذهنی و نا اگاهانه است که انسان هنگام انجام آن بی خبر است  و بعضاً با گوشه گیری و غم و حزن و صفات مشابه تداعی میشود).  سنگی را که تمام معماران عالم رد کرده بودند چگونه ممکن بود که سنگ سر زاویه شده باشد؟ مردانی درد دیده و تحقیر شده، آنان که علی الظاهر هیچ مزیتی بر دیگران نداشتند و اینک بینای حقایق بزرگی شده بودند که هیچکس آنان را نیاموخته بود..

علت تجلی نور خداوند که حاصل سالها تفکر در خویش و جهان پیرامون پیامبران بود بر خود پیامبران هم مجهول بود . نگاه وحدانی و ظهور یکباره و درک و دریافت آن مفهوم، آن نور حقیقت، روح کائنات، جان جهان، نورالسماوات والارض ویا خدا بر آنها و عدم تاب و تحمل مکتوم نگاهداشتن آن دیدار بزرگ موجب میشد تا پیامبران خود را از جانب خدا برگزیده و موظف بدانند تا نذیر و بشیر مردمان باشند، ازاین گریزی نبود، جسم انسانی پیامبرتلاطم و تجلی آن حقیقت بزرگ را تاب نداشت. از آن پس او جهان و ما فیها را با چشمان  دیگری میدید. .

علیرغم زجر پیامبران در اثبات آنچه را که دیده بودند به مردم، با تکذیب ها و زخم زبان ها و تصلیب و تمسخر و سختی ها انکار نشد و هریک بی هیچ مطمعی این دنیوی از آن مفهوم گفتند پس بر دیدار آنها با آن نور حقیقت تردیدی نیست. از آن پس انسانی متفکرو بینای حقیقتی ورای حقایق زمان خویش، در میان آدمیان است که جسمی انسانی دارد و با حقیقت غیب اشناست.

پیامبر در دیدار با نور جمال خدا با وحدانیت او آشنا میشود و به مطلق بودن خدا در زمان و مکان و دانائی پی میبرد و با درک بزرگی این معنی جسمش لبریز از روح القدس یا روح الامین میگردد. وحدت روح انسانی با روح عالم. به کلامی دیگر وحی ناشی از استقرار روح خدا در جسم انسانی است، همچون کوزه ای از آب دریا هر چند اندک است اما صفات آب دریا دارد. پیامبردر لحظه وحی همچون چشمان خدا مینگرد و کلام خدا از زبان او جاری میشود. به مخلوق محبوب و برگزیده و سرنوشت دردناک و بیهوده او بر زمین نگاه میکند و انسان ها را به محبت و عمل صالح فرا میخواند و ستایش او که از همه بزرگتر است. در سوره های مکّی قران این کلام و پیام عیان تراست.

فیلسوفان و مفسران قران و کتب آسمانی دیگر قدرت خارج شدن از دایره عقل را ندارند و آنچه را عقلانی نباشد به حوزه خود راه نمی دهند و کلام وحدانی را به عقل خود تفسیر میکنند اما عقل دوئیت بین قادر به درک و توضیح مفهوم “وحدت” نیست. مفهوم “وحدت” محصول تفکر است و نه تعقل. عقل نیزمخلوق تفکر است اما خالق خود را در قوانین خود محبوس میکند. فیلسوف تعقل میکند و پیامبر تفکر. تعقل دوئیت بین است وتفکر وحدت بین.

 الهام شاعرانه و اشراق عارفانه نیز حاصل تفکر است، هنر و ادبیات حاصل تفکر است اما میان تجربیات و موضوع تفکر عارف و شاعران و پیامبران هزارحادثه و منزل فاصله است. پیامبر با جان جهان دیدار کرده است آن بزرگترین و جهان شمول ترین حقایق و همین دلیل جذبه و نیرو در کلام اوست. او به نام خدا میخواند و نه به نام خود و انسانها را به محبت و تکریم و حسن خلق و مکارم اخلاق دعوت میکند. 

لازم نیست حتماً استاد ادبیات عرب بود تا حاصل این دیدار را در زیبائی های شاعرانه و مفاهیم وحدانی و انسانی آیات قران مجید درک نمود. این مطلب بویژه در سوره های مکّی و آنجا که محمد همچون خدا می نگرد و از زبان خدا سخن میگوید واضح تر است اما در سوره های مدنی این محمد، انسان متفکرو با نور خدا و مفهوم وحدت دیدار کرده است که محدود به علم زمان خود و مشروط به شرایط پیرامون و مجبور به بشر بودن از مفاهیم این دنیوی سخن میگوید و همیشه با یادآوری تجربه ان دیدار و با دیدگاهی مبتنی بر احترام و عدالت و محبت میان انسان ها.

 امیر حسین فطانت

گواتاویتا- کلمبیا

کتاب “داستان ِتمام داستانها” شرح مشروح این دیدگاه است 

معرفی این دیدگاه در سایت زیتون 

نظر شما