دیدگاهی تازه در ماهیت وحی و راز پیامبری(1)

دیدگاهی تازه در ماهیت وحی و راز پیامبری (2)

این مقاله در سایت زیتون تحت عنوان “تلاشی برای بازتعریف ماهیت وحی” نیز منتشر شده است.

patmos.jpg

وحی بزرگترین معمای تاریخ بشر است. نقطه تلاقی انسان و خدا، علم و ایمان ، فلسفه و الهیات، مادیت و معنویت و فیزیک و متافیزیک. هیچ مکتب و مشربی نمیتواند اهمیت کلام و پیام و تعالیم پیامبران مذاهب ابراهیمی و نقشی که در تاریخ بشر داشته اند را انکار کند. تعالیم این مردان بزرگ یکی از اصلی ترین ستونهای تمدن بشری و فلسفه حیات مردمان پرشماری بوده است و هنوز هست. چه عنصری در این پیام و تعالیم وجود دارد که هیچکدام از آنهمه فیلسوفان و شاعران و متفکران تاریخ هنوز نتوانستند مشابه آن را بیاورند؟ شاید پاسخ به کوتاه سخن این باشد که”حقایق جهان شمول ومعتبر در تمام زمین ها و زمان ها“. حقایقی که راه فلاح و رستگاری انسان را در فاصله تولد و مرگ می آموزد.

حاصل وحی منجر به تبیینی جامع از انسان و کائنات و جایگاه انسان در کائنات و رابطه انسان و کائنات و روز جزا به عنوان معنا دهنده سرنوشت، تعریف نیک و بد و به اختصار ارائه نظمی اخلاقی مبتنی بر تکریم مقام انسان و عشق و محبت و عدالت و احترام و همه آنچه به فضائل انسانی معروفند گردید.

علم بی آن که قادر باشد منشأ این شناخت و دانائی  وتعلیمات بزرگترین آموزگاران بشر را توضیح دهد به انکار متافیزیک و به تبع آن تعالیمی نشسته است که علیرغم تمام تفاسیر غلط و گمراهی که مفسران نادان از پیام وحدانی کردند هنوز اگر تمدن بشر بر زمین پابرجاست از یمن وجود همان تعالیم است.

(آیا عالمان علوم که تنها فیزیک و قوانین آن را باور دارند قادر به درک و تبیین و توضیح متافیزیک هستند؟ و بر همین قیاس آیا مفسران کتب مقدس و کلام الهی که عقل دوئیت بین خویش را اس و اساس درک و تفسیر و میزان کلام وحدانی میکنند آیا کلام خدا را به عقل خود تفسیر نمیکنند؟ در تحیّر باید بود از ذهنی که میتواند بیش از سی جلد کتاب در تفسیر قران بنویسد! . آیا به جز تصورات،خیالات، اوهام،تاویلات و تفسیرات و برداشت های ذهن خودِ مفسر از قران کریم نیست؟ و اینگونه حقایق خود را حقایق خدا نامیدند و فرائض خود را فرائض خدا خواندند. چه کسی بجز خدا میتواند کلام خود را تفسیر کند؟ وما يعلم تأويله إلا الله. والراسخون في العلم يقولون آمنا به كل من عند ربنا…)

اما الهیون نیز قادر به اثبات خدا و ارائه توضیح قابل فهم و استدلال اقناع کننده ای از پدیده وحی آنچنان که مقبول عقل و علم باشد نیستند و گفتمان ها حتی در میان نواندیشان دینی ( اسلامی) درون دینی و توام با اصولی پذیرفته شده و مبتنی بر ایمان است. 

هرگونه آشتی مابین جدال تاریخی عقل و عشق ( یکی از صفات عشق کل نگری و به وحدت دیدن است در مقابل عقل که جزئی نگر و دوئیت بین است) و علم و مذهب، عالَم این دنیوی و دنیای روحی و معنوی و آشتی فیزیک و متافیزیک مشروط و مبتنی بر توضیح پدیده وحی است آنچنان که مقبول عاقلان افتد بی آن که به ساحت قدسی پیامبران و یا آموزه های وحدانی و اخلاقیات متعالی و انسانی محصول وحی خدشه ای وارد کند. آنچه که تاکنون اتفاق نیفتاده است و شکاف و فاصله و دشمنی روبه تزاید است. در عین حال هر نوع توضیح و تبیینی از پدیده وحی و پیامبران و پیام الهی باید قادر به توضیح هر سه مورد موسی و عیسی و محمد باشد و چنانچه منطبق نباشد استدلال بی بنیه و مماشات با حقیقت است.

هر سه پیامبر راه فلاح و رستگاری انسان را در اعتقاد به حقایقی خواندند که در کتب مقدس آنها نوشته شده است. می توان نتیجه گرفت که هر آنچه درهر سه کتاب مقدس مشترک است پیام الهی و جهان شمول خداوند است. خداوند یگانه برای همه انسانها از طریق پیامبرانش تعالیم یگانه ای را صادر میکند.

بنابراین هرچه خارج از دایره این مشترکات در تورات و انجیل و قران است حواشی و عرضیات و فرعیات، جزئیات و مشروط به شرایط و محدود به محدودیت ها و سنت ها و ارزش های زمینی و زمانی و همه گذرا و موقتی و مناسب با همان عهد و دورانند و جهان شمولیت ندارند و مضمون و منظور پیام الهی نیستند. نظیر احکام و قوانین و آئین های این دنیوی و هر تفسیر و دلیل دیگری که از کتب مقدس هر سه مذهب الهی برداشت شده باشد و متناقض با اصل رسالت و پیام پیامبران و ماموریت الهی آنان باشد. رسالت پیامبران انتقال حقایق جهان شمول خداوند است که  در مذاهب ابراهیمی عبارتند از

اولاً از بدیهیات مذاهب ابراهیمی اینست که همه پیامبران از خدای واحد سخن گفتند .  قل هوالله الاحد 

بخش اعظمی از قران به توصیف اوصاف الله می پردازد و انسان ها را به تفکر در باب خلقت و خالق دعوت میکند. …. وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

ثانیاً مذاهب ابراهیمی برای انسانها نظم اخلاقی تازه ای مبتنی بر عدل و محبت و انفاق و عدالت و احترام به همنوع و مکارم اخلاق ارائه دادند. ده فرمان موسی قتل مکن ،زنا مکن، دزدی مکن …. و تعلیمات عیسی توضیح این اخلاقیات تازه است.

شنیده‌اید که گفته شده همسایه‌ات را محبت نما و با دشمنت دشمنی کن. امّا من به شما می‌گویم دشمنان خود را محبت نمایید و برای آنان که به شما آزار می‌رسانند، دعای خیر کنید”. انجیل متی

در قران کریم سوره های ماعون،الهمزه،الزلزله،الضحی،البلد،و الفجر، المطففین و ده ها سوره و آیه که مجتمعی از اصول و قوانین زندگی توام با رستگاری و روابط میان انسان ها را مبتنی بر عدل و محبت و احترام و ترحم و بخشش توصیه میکند و نشان از روح بزرگ خالق آن دارد و امکان ندارد از روحی چنین لطیف و انسانی که خالق این آیات است تعالیمی صادر شود که قتل و کشتار و شکنجه و شلاق و ظلم و جور و بی عدالتی نسبت به انسان دیگر را توصیه کند. 

(هر چند رسالت سه ساله عیسی مسیح به دلیل کوتاهی و این که عیسی از مردم عادی کوچه و بازار بود با موقعیت محمد که بیست و سه سال پس از بعثت حیات داشت و رهبر و مرشد این دنیوی و آن دنیوی یک قوم بود تفاوت زیادی است اما روحی چنان لطیف و انسانی که در سوره های مکّی اطعام مساکین و مهربانی بایتیم و عمل صالح و مکارم اخلاق و عدل و احسان را توصیه میکند قادر به توصیه قتل و ظلم و جور به انسانهای دیگر به این سادگی نیست. در ده فرمان موسی آمده است که قتل مکن. در چنین مواردی است که تفاوت الهی بودن مضمون وحی و یا انسانی بودن و عرضی و مشروط بودن آن مشخص میشود).

سوم این که عمل صالح و ناصالح، نیکی و بدی بی پاداش و مکافات نمی ماند.

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ ؛ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ 

 به اختصار پیامبران مذاهب ابراهیمی از وحدانیت خدا گفتند و تکریم انسان و راه رستگاری را در احترام و ترحم و محبت به همنوع و انفاق و عمل صالح توصیه کردند و تفکر در باب خدا و اعتقاد به پاداش نیکی و مجازات بدی، روز جزا. این اصول در تمام مذاهب ابراهیمی مشترک است. پیام یگانه ای است که میتوان آن را پیام الهی و جهان شمول معتبر ورای زمان و مکان دانست.

هر پیامبر هرچند در سرزمین و زمان دیگری آمده باشد باز همان حقایق جهان شمول پیامبر قبل از خود را تکرار میکند مبتنی بروحدانیت خالق و محبت و احترام به همنوع و عبادت (تفکر) در باب خالق و خلقت. موسی ابراهیم را تکرار کرد و عیسی موسی را  “گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا صُحُف انبیا را باطل سازم‌؛ نیامده‌ام تا باطل نمایم‌، بلکه تا تمام کنم‌. انجیل متی 5- 17

و محمد در ابتدای سوره بقره الم ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ  فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ که به تنهائی تمام پیام قران را در خود دارد.

 معجزه قران در اعداد و ابعاد و تعداد و ادبیات نیست. چه کسی میتواند کتابی بیاورد و در آن از حقایق و مفاهیم جهان شمولی بگوید ورای مفهوم خدا، سماوات والارض، مردم در نوع بشر یا ایهالناس و اخلاقیات متعالی الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر در حد قران پس بیاورند اگر راست میگویند

میتوان به جرئت نتیجه گرفت که ابراهیم و موسی و عیسی و محمد همه با یک حقیقت واحد دیدار کرده اند و تعالیم انان از منبعی واحد نشأت میگیرد. روی سخن با خداناباوران است وگرنه خداباوران همه در این که او خدا نام دارد متفقند.

اساس نظریه (انسان-خدا) بر اصالت، عاملّیت و فاعلّیت “تفکر” به عنوان رازگشای تمام رازها و اسطرلاب تمام اسرار خداست. دانائی و شناخت، عشق، راز آفرینش و خلاقیت، منبع الهام و اشراق و لقاءالله و وحی همه محصول تفکرند. بودا و نیوتن و هگل و انیشتن هم محصول تفکرند اما شخصیت متفکر و موضوعات مورد تفکر در هرکدام جداست. تاریخ بشر مدیون انسان های متفکر است و بر تارک آنها انبیاء الهی. بر اساس این نظریه تفاوت اصلی پیامبران با سایر ابنای بشر در نگاه وحدانی آنها به انسان و کائنات است که منجر به شناخت، درک و دیدار خدا و یا روح کائنات میشود و حاصل این دیدار در ده فرمان موسی و تعالیم مسیح و قران مجید به بشر منتقل میشود. این نگاه وحدانی محصول سالها تفکر و تجربه و دانش و سیاحت و رنج و تنهائی است. تنها نظری گذرا به زندگی دردآلوده و غریب تمام پیامبران و از زمره محمد که در بیست و پنج سالگی با زنی چهل ساله ازدواج میکند حاکی از زندگی و گذشته و شخصیت متفاوت اوست. دور از ذهن نیست که خود او مسکین بودن و گرسنگی را نیز همچون یتیم بودن تجربه کرده باشد.

بر اساس نظریه (انسان-خدا) نگاه وحدت گرایانه که منجر به دیدار با آن مفهوم نامفهوم مطلق میگردد حاصل شناخت است و شناخت محصول تفکر است. در لحظه وحی جسم محمد بدل به مَشکی میشود مملو از مُشک روح خداوند و وحی عطر تراوشات این پوست است. در بسیاری از سوره های مکّی به ویژه چنانچه در ابتدای رسالت نزول کرده باشند همچون اخلاص و والعصر و فلق و ناس و … چشمان محمد همچون چشمان خدا می نگرد و کلام خدا از دهان محمد صادر میشود گوئی این خداست که سخن میگوید. اما در ظول بیست و سه سال رفته رفته آن شور و حال و جاذبه و جذبه دیدار اولیه در طول زمان به دانائی و پختگی تبدیل میشود و به همین دلیل بعید است که محمد در تمام طول سوره مائده و انفال و نساء و یا بقره در حال بیخودی و مسخر نزول وحی باشد اما در سوره اخلاص و ماعون و عصر بعید نیست.

 در بسیاری از سوره های قران و به ویژه آنها که به امور این دنیوی می پردازند مثل سوره های مدنی، این سخنان محمد متفکر و دانا و با خدا دیدار کرده و اینک پخته تر و داناتر شده در طول سالیان است که هنوز تحت جذبه و سِحر آن دیدار سخن میگوید اما او محمد عبدالله است، بشری محدود به پیرامون و مشروط به شرایط و مجبور به بشر بودن. 

در توصیف حالات بیرونی وحی میتوان ضرورت نیروی زیادی که تمرکز و بیخودی از خود و مغروق مفهومی بی صورت شدن را تصور کرد که جسم انسانی توان و تحمل آن را ندارد. رعشه و تشنج و عرق سرد و ضعف کردن علائم بارز افتادن قند خون است ناشی از مصرف ناگهانی و زیاد انرژی و به جرئت میتوان گفت که امکان کمی دارد که در تمام طول نزول قران، محمد در آن حال نامعمول بسر برده باشد.

توصیفاتی که از روز جزا و بهشت و جهنم و یا هرآنچه به چشم امروز غیر معقول میرسد و یا آنچه به پیام سمعی و بصری و رویا تعبیر میشود کلمات و ادبیات محمد دانا و ادیب و مملو از روح متعالی است که میکوشد به مردمی که او و آنچه را او میداند باور ندارند با گزیده ترین کلمات و گویا ترین جملات و مبالغه آمیز ترین ادبیات تصاویری از روز جزا و پاداش و مکافات و پاقیامت و صحنه هائی از بهشت و دوزخ و یا توضیحاتی بر آنچه در کائنات میگذرد بدست دهد. پیامبری که انسانها را به خدای نادیدنی دعوت میکند و به روز جزا و پاداش و مکافات تنذیر میدهد باید تصویری از آن هم بدست دهد و برای آدمیان آن روز و روزگار چه تصاویر و توضیحاتی قابل فهم تر؟ باید بتواند برای پدیده های ظبیعی توضیحی دهد و بخش اعظم قران افکار به کلمات آمده مردی دانا، متفکر، دنیا دیده و با تجربه و ادیب و با مفهوم وحدت آشنا و برگزیده و مامور و رسول خداست. اگر چنین تصاویری از بهشت و جهنم در سایر کتب مقدس وجود ندارد میتوان آن را نیز از زمره مضامین پیام الهی دور و توضیحاتی دانست مشروط به زمان و پیرامون.

قریب سی سال پیش نظریه (انسان-خدا) که نگاه تازه ای است به مفهوم خدا و تاریخ بشر و به ماهیت وحی و راز پیامبری اشاره دارد به ضمیمه کتاب “داستان تمام داستانها” منتشر شد.”داستان تمام داستانها” روایت داستان سیر و سلوک سالکی است که به جستجوی دیدار با خداست که به لحظه دیدار (فصل دیدار و فصل یار) و نگاه وحدانی حاصل این دیدار در ( تعریف دوباره خدا و تفسیر دوباره تاریخ ) ختم میشود. برای آشنائی با حال و هوای کتاب ذیلاً از زبان راوی حالی از حالات در لحظه دیدار  ترسیم میشود. امید این که طرح زاویه ای تازه ای باشد برای اصحاب اندیشه و دین پژوهان و نیز خدا ناباوران 

                                                           دانلود کتاب “داستان تمام داستانها

                                                                             *****

دروازه‌های نور بر من گشوده شد. دروازه‌های شهر نور

تاب و تحمل دیدار با من نبود. پوست‌هایم می‌سوخت و از هم دریده می‌شد و… وای از آن دیدار… وای از آن منزل که من بودم، وای ازآنچه می‌دیدم 

چه مقام مبارکی … وه که ملکوت خدا چه باشکوه بود

آن یار در میانه مجلس نشسته بود و عاشقان او ساقیان سخاوتمند شراب وحدت و نور… نه او بودند و نه جز او بودند… نه خدا بودند و نه جدا بودند… انسان خدا بودند… و از طعم آن شراب، من مست و یار مست، ساقی مست و ساغر مست… این جام بی‌بهای شکسته مست. دل خونین و خندان و من مست و مدهوش. پایم بر خاک می‌رقصید و جانم بر افلاک. 

می‌افتادم و برمی‌خاستم، می‌سوختم و می‌رقصیدم و تاب و تحمل آن دیدار را تاب نداشتم.

با خود گفتم: بر تمام داستانهای عالم داستانی خواهم نوشت و آن را داستانِ تمام داستانها نام خواهم نهاد. 

                                                                                  *****

کسی پرسید: چقدر نوشیده‌ای که این‌همه مستی؟

گفتم: از ابتدای خلقت عالم تا حال

 

                                                                                  

نظر شما