نویسنده ایرانی، خلیل جبرانی جدید عکس یادگاری

من و عبدالله شهبازی / فتنه شیرازی، ماجرای امیر فطانت و “گروه گلسرخی”

مورخ شهیر و معتبر ما در مقاله فتنه شیرازی، ماجرای امیر فطانت و “گروه گلسرخی”  به مطالبی اشاره نموده بودند که منجربه مکاتبات زیر شد. بی هیچ شرحی بیشتر:

9ژوئن 2010

جناب اقای شهبازی امیر فطانت هستم. در موردمطالب فوق نکاتی را لازم به ذکر میدانم. حق نیست که مورخ بر اساس اوهام خود یا دیگران تاریخ بنویسد.1- خانواده من به هیچ وجه متمول نبودو برعکس یافته های شما فقرخانوادگی یکی از عواملی بود که مرا از نو جوانی به مسائل مبارزاتی کشاند.2- پدر من مالک هتل پالاس نبود. با عمویم در مهمانخانه ای  در پاساز دکتر مشیری شریک بود که بعد ها به مهمانپذیر انقلاب و گلها تغییر نام داد. همین الان هم که به سراغش بروید، چون اهل شیرازید، قاعدتا نباید ویرانه ای بیش باشد.

3- با حسن مکارمی رابطه دوستی از دبیرستان کمال داشتم و میان من و او ارتباط فامیلی قابل ذکر و با معنائی نیست. شاید پدران و یا پدران پدران ما سابقه خویشی داشته اند.

4- هرچند در ارتباط با گروه فلسطین دستگیر شدم ولی در گذشته سیاسی من که از 13 سالگی در دبیرستان کمال نارمک شروع شد تا هنگام دستگیری در 4 تیر 1349 که بیست ساله بودم با هیچیک از افراد گروه فلسطین اشنائی نداشتم . قبول طرح هواپیما ربائی به دلیل تحت تعقیب بودن من بود و بیشتر برایم مفری بود و بر اساس سابقه دوستی و نه ارتباط سیاسی با دانشجوئی که در همسایه گی ما بود، رحیم سلیقه عراقی، پذیرفتم. علت تحت تعقیب بودن هم رهبری اعتصاب دانشگاه شیراز سال 1348بود. کسانی که دانشجوی ان دوره بودند مرا خوب به یاد دارند. همان جوانی که با تیمسارپهلوان رئیس شهربانی و در مقابل همه دانشجویان دهن به دهن شد، که با نطق اتشین او اعتصاب دانشگاه  پهلوی شروع شد.

جهت اطلاع شما و اگر در مقام مورخ چیزی مینویسیدخدمتتان عرض کنم در گذشته سیاسی من تا هنگام دستگیری نام هائی مثل مهدی شمس اسحقی، اولین قربانی جنبش مسلحانه در سیاهکل و امیر پرویز پویان، سعیدپایان، برادران سنجری، عبدالله پنجه شاهی و خواهرانش ،دکتر غلام ابراهیم زاده از ستاره سرخ وبسیار دیگرانی که صاحب نام نیستندوجود دارد.  یا باید در سیاهکل کشته شده بودم و یا اگر دهان باز میکردم سیاهکل در نطفه خفه میشد. ضمنن ارتباط مفروض مرا با حمید اشرف  میتوانید از اقای مهدی سامع بپرسید که ایشان حافظه محکمی دارند.

و اما بدون اظهار نظر و انهم تا اطلاع بعدی خدمت شما و دیگران عرض کنم که اگر هزار بار دیگر زاده میشدم باز ان میکردم که کردم و در زیر اسمان قضاوت هیچکس برایم با ارزش نیست مگر انکه کسی باشد.

باز هم جهت اطلاع از زندگی من بعد از انقلاب. شرح جزئیات ان در بازجوئی های من در زندان اوین زمان مرحوم کچوئی وجود دارد. حتی یک مصاحبه تلویزیونی نیز در این باب وجود دارد که شما را رجوع میدهم با یافتن ان.

همیشه با نام خودم زندگی کردم و در روی جلد کتابم” داستان تمام داستانها” پرتره خودم هست و همیشه خودم بودم و از اینکه خودم هستم شادمانم. شرح این ماجرا را در کتایی که نام بردم نوشته ام.

 10 ژوئن 2010

جناب آقای حسین فطانت

با سلام و احترام

از توجه جنابعالی سپاسگزارم.

مطلع هستید که بنده مورخم و با کسی دشمنی و حب و بغض ندارم. نمونه شما را به عنوان یک مورد مهم و جنجالی از نفوذ ساواک در گروه‌های سیاسی بیان کردم بی‌آن‌که قصد اهانت داشته باشم یا با شخص جنابعالی دشمنی داشته باشم.

مسئله را نیز من مطرح نکرد. قبلاً در اینترنت پیرامون شما جنجال‌ها شده بود و من از این طریق آشنا شدم.

ارتباط فعال با ساواک را نیز چک کردم و دوستانی که به اسناد دسترسی داشتند تأیید کردند.

من بر اساس مصاحبه آقای حسن فخاری مسئله هتل پالاس و تمول خانوادگی را مطرح کردم. طبعاً کسی که مالک هتل پالاس باشد متمول نیز هست.

در مورد فقر خانوادگی تصوّر می‌کنم اغراق می‌فرمایید. بهرحال، می‌توان گفت زندگی خانواده محترم جنابعالی در حد متوسط بوده. تحصیل در مدرسه خوارزمی تهران بیانگر فقر نیست. ضمناً، فقر فخر نیست.

همان‌طور که ملاحظه می‌فرمایید، متن فعلی پاورقی وبگاه خبرانلاین است. متن کامل و نهایی کتاب را در وبگاه شخصی ام منتشر خواهم کرد. ایمیل شما را نیز عیناً درج خواهم نمود.

با تشکر

عبدالله شهبازی

 10 ژوئن

جناب اقای شهبازی

روی سخن من هم با شما به دلیل مورخ بودنتان است. قاعدتا مورخ نه بر اساس توهمات خود و یا دیگرانی نظیر اقای حسن فخار تاریخ مینویسد. سعی کردم در همین ابتدای کار و در مقاله اول انچه را به نظرم نادرست است تذکر دهم . در مورد متمول بودن یا نبودن خانواده ما انرا نه فخر میدانم و نه عیب. قصدم حقیقت است. مهمانخانه ای را که نام بردم و با ان توصیفات در اوج ثروت خانوادگی است. خانواده فطانت در شیراز قابل رد یابی است. قاعدتا و با تذکر من راه یافتن حقایق چندان دشوار نیست. ضمنن در دبیرستان خوارزمی هم هرگز درس نخوانده ام. امیدوارم در مقاله بعدی و یا در کتابتان از اسنادی که نام برده بودید وبرای تاریخ انچه گویا تراست منتشر کنید.

وقتی مرا جزو بقایای کوچکی از گروه فلسطین نام میبرید جا دارد که جنابعالی را متوجه اشتباهتان بکنم و با توجه به دسترسی شما به اسناد وزارت اطلاعات ادرس دادم که قبل از اینکه بیشتر در سراشیب اشتباه بیفتید تذکر داده باشم. مگر اینکه قصد بر این باشد تا تنقلات ذهنی برای اذهانی بیمار فراهم شود که از شما بعید میبینم.  

شما را مورخ و معتبر میدانم پس در موردی که بر ان اعتماد ندارید و یاحداقل من بازیگر نقش ضد قهرمان بر صحت ان انکار دارم و هنوز زنده ام و رجوعتان میدهم به منابع معتبر اصرار نفرمائید. حداقل در همان مکان که از من نام برده میشود اشارات من نیز گنجانده شود. اگر اقای فخار و منصوران و ایرج مصداقی را در اندازه هائی نمیبینم که مخاطب من قرار گیرند اما برای شما ونوشته هایتان  احترام و ارزش کافی قائلم.

جملات اخر نامه قبلی را هم اینچنین تعبیر کنید که از ابتدای امر

ما گر ز سر بریده میترسیدیم

در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

در طول سی وچند سال گذشته، روئین تن شده ام بنابراین هیچ صفتی را هتاکی به خود تلقی نمی کنم راحت باشید. چندین بار برای خبرانلاین نامه فوق را ارسال کردم که درج نشد مزید بر اطلاع

با احترام

امیر حسین فطانت

10 ژوئن2010

جناب آقای فطانت

با سلام و احترام

همان‌گونه که عرض کردم، من با هیچ کس دشمنی ندارم. در نگارش این کتاب جدید نیز محذورات اخلاقی، مثلاً در رابطه با خانواده نمازی، داشتم و لذا هم‌اکنون موبایلم و تمامی تلفنهایم را قطع کرده‌ام که به دلیل این محذورات کار تحقیقم مختل نشود.

همان محذوراتی که سبب شد مورخین شریفی چون رکن‌زاده آدمیت و مهدی بامداد مجبور شوند از فردی بدسابقه و بدنام چون حاج محمد نمازی مجیز بگویند در کتابهایشان.

در مورد جنابعالی واقعاً هیچ گونه پیشداوری قبلی نداشته و ندارم. ماجرای معروفی است و نوشتم. خود من سال‌ها زندانی سیاسی بودهام و درک می‌کنم خیلی مسائل را.

بهرحال، بخشی را که در خبرانلاین درج می‌شود کاری نمی‌توان کرد. ولی در متن کامل کتاب که در سایتم منتشر خواهد شد می‌توانید شرحی بفرستید و این اجماع را که در مورد شما به‌وجود آمده، که گویا عامل لو رفتن دانشیان و گلسرخی بوده اید، توضیح دهید.

بنده عیناً ان را درج خواهم کرد و کاملاً بی‌طرفانه.

تا حدودی تصوّر می‌کنم مقصر وضع فعلی خود شما باشید. میتوانستید با انتشار یک مقاله به ابهام ها پاسخ دهید که چنین نکردید.

بهرروی، اگر مایل باشید می‌توانم در کتابم، که قطعاً مرجع خواهد شد، بخشی را به پاسخ جنابعالی اختصاص دهم به خاطر پاسداشت همشهری گری.

ارادتمند

عبدالله شهبازی

 10 ژوئن

جناب آقای شهبازی

در نامه اتان چندین نکته نهفته بود که خود راموظف به یاد اوری انها میدانم.

فرض من بر این است که حضرتعالی روایت خود را بر این ماجرا نوشته اید و تیری است که از چله کمان رها شده و اساس انرا در مورد یکی از برجسته ترین ماجرا های جنبش چپ ایران بر پایه مفروضات و توهمات ان دسته از قهرمانان اسب های چوبینی قرار داده اید که همچون لاشخوران بر نعش قهرمانان، بزرگی و نام نشخوار میکنند.

خواهش میکنم مجددا نوشته های اقای منصوران را مرور کنید تا به ذهن مالیخولیائی ایشان پی ببرید. لزومی به تکرار مکررات من نیست.

به این نوشته اقای فخار توجه کنید

“او را هم دستگیر کرده بودند و درست مرا در انفرادی روبروی او انداخته بودند. این فرد مدام اصرار می‌کرد و می‌خواست بداند که مرتضی کیست. بجهتي که از او هم درباره مرتضي سوال کرده بودند. که من می‌گفتم: او را نمی‌شناسم. چند روز بعد امیرحسین فتانت را آوردند و در انفرادی مجاور من انداختند. از آن روز به بعد روزانه چند ساعتي در انفرادی ما سه نفر را باز ميگذاشتند…

* من در فاصله‌ی دو ـ سه هفته گذشته روی این مسئله پرس‌وجو کردم و به این نتجه رسیدم که باز گذاشتن در انفرادی‌ها در زندان قزل‌قلعه در آن دوره اصلاً معمول نبود. بعد از گذشت سالها و روشنگری‌هایی که شده، تحلیل شما از این قضیه چیست؟

ـ البته من در آن دوره متوجه نبودم چرا. ما فکر می‌کردیم این کار از لوطی‌گری و از ابتکارات گروهبانی به نام «مهدی» است، که آدمی «داش مشتی» بود. بعدها که متوجه شدیم امیر [حسین] فتانت با پلیس همکاری می‌کند، شکﺍم بر این رفت که او می‌خواهد از ما حرف بکشد و به ساواک گزارش دهد.”

 من هیچوقت با اقای فخار در قزل قلعه روبرو نشده ام. بلکه اشنائی من با این گروه با کرامت شروع شد. کرامت سلول روبروی من بود و سرود بهاران خجسته باد را برایم میخواند. معقول نیست که کرامت و هم پرونده ایش را در یک راهرو بگذارند. از ان گذشته من با داریوش فروهر در یک دوره هم سلولی بودیم. اگر راست میگویند خاطره ای از او تعریف کنند.

راستش شرمم میاید از خودم که در این دعواهای خاله  زنک های سیاسی در گیر شوم اما هدفم اعتبار منابع شماست به عنوان یک مورخ معتبر.

اقای منصوران و فخار فضولاتی افاضه میفرمایند و جناب مصداقی و خوشدل لبهایشان را میلیسند. اما از مورخ معتبر و شهیر ما بعید است که بر این اساس تاریخ روایت کند. انهم در کتابی که قرار است کتاب مرجع شود.

برانچه که انان میگویند اعتباری نیست، کسی نیستند مورخ نیستند.عقب مانده های سیاسی هستند که سبیل های رویشان را تراشیده اند اما سبیل های روحشان هنوز شبیه استالین است و در این بازارهیچکسی نبودن به دنبال کسی بودنند. اذهان رشد نکرده ای  که هنوز فریبرز سنجری که معرف حضور هردوی ما هست برایشان قهرمان است و ارمان، بازجوی ساواک که او هم معرف حضور هردوی ما هست خائن، بی هیچ تردیدی. این یکی بر اساس اعتقاداتش جوانان مردم را سیلی میزد و ان یکی با اعتقاداتش ده ها و بلکه صد ها جوانان این مملکت را درترکمن صحرا و کردستان و قتل عام 68 به کشتن میدهد. راستی کدامیک خائن است و کدامیک خادم؟ پاسخ این سوال برای من چندان ساده نیست  وشما نیز به عنوان مورخ بیطرف محق به قضاوت نیستید. وظیفه حضرتعالی که مورخ هستید نگارش تاریخ است بر مبنای واقعیات.

به بنده میفرمائید که با مقاله ای رفع ابهام در این اجماع کنم و شما به لطف همشهریگری انرا بیطرفانه منتشر کنید. اقای شهباری محترم اگر به نوشتن مقاله ای میتوانستم اذهان را روشن کنم انرا انوقت مینوشتم که  از طرف چپ های تازه سر از تخم در اورده غیابا به اعدام محکوم شده بودم  و گوشت های تنم مثل ردای عیسا راهی به بهشت بود. در نوشته های اقای منصوران بر این نکته مثالی امده است.

امید وارم و جدا امیدوارم که در نوشته های اینده شما و باز مجدد تاکید میکنم بر ماجرای مقدس ترین شهدای جنبش چپ ایران به عنوان یک مورخ معتبر عمل کنید. ادرس منابع را دادم. میتوانید از اوراق بازجوئی های من تحت نظر اخوندی به نام قانعی با لهجه اصفهانی در زندان اوین شروع کنید. اگر مورخید. واگرنه من بر کدام ادعای خود میتوانم شاهدی معتبر و زنده ارائه کنم؟

 با احترام

4 نظر برای “من و عبدالله شهبازی / فتنه شیرازی، ماجرای امیر فطانت و “گروه گلسرخی””

  1. امیر گفت:

    جناب فطانت عزیز :
    لازم دانستم بعنوان یک ایرانی با تعلق خاطری به چپ که مسائل را دنبال میکند برایتان بنویسم .شاید آقای شهبازی را بعنوان محقق مستقل تایید نکنم ولی نام شما همچنان که ایشان گفته اند در این ماجرا بعنوان رابط با ساواک ذکر شده حتی امروز (4/3/2012 )برابریکشنبه چهردهم اسفند هزار و سیصد و نود در برنامه صدای امریکا به مناسبت اعدام گلسرخی و دانشیان -مجری برنامه (فلاحتی)در پایان نام فطانت را بعنوان گم گشته ای در این حلقه ذکر نمود و شما با سالها سکوتتان این ابهام را بیشتر کرده اید و بهتر است که علنا این موضوع را فاش نمایید و تمام ماجرا را بگویید لااقل برای آیندگان تا مورخینی چون آقای شهبازی نتوانند به میل و سلیقه وقایع را بنویسند .

  2. امیر حسین فطانت گفت:

    دوست عزیز
    آنچه که برای شما و سایر روشنفکران چپ ایران اهمیت دارد شنیدن روایت پلیسی جنائی از ماجرائی است که همیشه متن زندگی من بوده است و هنوز هست. انتظار نداشته باشید آنچه را به بهای سخت به دست اورده ام به رایگان دهم. هیچ لذتی برای من بیشتر از شنیدن این تفاسیر و احادیث وجود ندارد. همانطور که برای آقای علامه زاده هم نوشتم من این ماجرا را به شیوه خود روایت خواهم کرد و تا آنزمان همه آزادند که هرگونه مایلند نظر دهند.

  3. ناشناس گفت:

    آقاي فطانت راستشو بگو همه رو خلاص كن

  4. ایران دوست گفت:

    آقای فطانت اگر شما باعث لو دادن دانشیان نبودید در طول این همه مدت آن را ثابت کرده بودید، نه اینکه فقط تکذیب کرده و مسئله را بیچانید!

نظر شما