چرا انقلاب کردیم؟ نگاهی تازه به انقلاب ایران تکلمه ای بر کتاب “داستان تمام داستانها”

شرح اخلاق “یک شورشی” بیشرم

0.jpgآقای عباس سماکار و البته با یاری یک کمونیست خیلی برجسته! اقای بهرام رحمانی در کتاب   ” پنهان در پشت خود ” و در نقد کتاب “یک فنجان چای بی موقع”من مطالبی را عنوان کرده اند که تامل در پاسخ به یاوه گوئی های تاریخی ایشان را بیش از این جایز نمی بینم.

*****

یکی از پدیده های تازه و نوظهوربعد ازانقلاب در صحنه های سیاسی پدیده ای است که من آن را “شارلاتانیزم انقلابی” میخوانم. قهرمانان اسب های چوبین و پهلوان پنبه هائی که گروهی از اراذل و اوباش بی شخصیت و بیسواد سیاسی را که هیچوقت بهائی را بخاطر اعتقادات خود نپرداخته اند دور خود جمع میکنند و برای خود و دیگران و مملکت تاریخ میسازند و پیاده نظام شکست خورده آنان در فضای مجازی کامنت میگذارند و ویکی پدیا مینویسند و قتل شخصیت و فحاشی میکنند و البته چون به باند و گروهی هم وصل هستند هم قلم دارند و هم روزنامه و مجله و بولتن و هم رادیو و هم انتشاراتی و هم کتابفروشی و هم منتقد ادبی و هم منتقد سیاسی و هم به تلویزیون ها دعوت میشوند و هم با رادیو ها مصاحبه میکنند و … یکی از این پدیده ها، که البته تعدادشان یکی دو تا نیست، آقای عباس سماکار است و پیاده نظام ابله ایشان.

0.jpgشخصیت و روحیات نویسنده کتاب ” ایشان یک شورشی هستند” جدًا در خور مطالعه است. ایشان یکی از نمونه های اخلاقی هستند که مملکت ما را به این روز انداختند. برای من و به دلائل واضح زیر ذره بین گذاشتن جزئیات و رویداد ها و شخصیت ها و هر آنچه از پس دادگاه دانشیان و گلسرخی اتفاق افتاد همیشه در متن زندگیم بوده است و به همین دلیل است که با کمال تاسف و علیرغم صبر چهل ساله مجبورم پاسخ به کسی که به هر حال هم آرمانگرا و اهل قلم و اهل سینما و زندان کشیده است را با این مقدمه آغاز کنم که اگر شخصیت و نوشته های ایشان مرتبط به تاریخ سرزمینمان و یکی از رویدادهای سیاسی بزرگ دوران شاه و تاثیری که در سرنگونی رژیم گذشته داشت نبود و فقط حمله به شخص خود من بود همانطور که تاکنون پاسخی نداده ام این بارهم این نوشته را نمی نوشتم.

روایت منِ جاسوس از ماجرای دادگاه دانشیان و گلسرخی که به تفصیل در کتاب ” یک فنجان چای بی موقع” آورده ام حاکی از این است که به دستور پرویز ثابتی مردمقتدر ساواک و طراح اصلی یک سناریوی کثیف و به کارگردانی سربازجو دادرس (هرمز ایرملو) گروهی از روشنفکران محفلی بی گناه و بی تقصیرو غیر سیاسی و در حاشیه که حتی نباید پایشان به زندان باز میشد (چون همه ماجراها و گفتگو ها و جرم ها و توطئه ها در محافل مشروب خوری و با کله گرم و فقط در اذهان آنها گذشته بود) را با کشتن و قربانی کردن توجیه ناپذیر دو نفر و محکومیت بی دلیل دیگران به سالهای متمادی زندان محکوم کرد تا در یک شو تلویزیونی به شاه و دربار از خطری که جان ولیعهد و ملکه را حتی در خود دربار توسط کمونیست ها تهدید میکرد، و تسلط و اِشراف خود بر مخالفین را نشان دهد تا بتواند قدرت و مشت آهنین خود را علیه مخالفین به کار گیرد و حتی در درون اعضای خاندان پهلوی و اشخاص و مراکز تصمیم گیری اعمال نفوذ کند.

روایت اقای سماکارِ شورشی از پرونده دانشیان و گلسرخی این است که یک گروه انقلابی و از جان گذشته و خطر پیشه طرح ربودن ولیعهد را برای آزادی زندانیان سیاسی داشته اند که علیرغم این که همه اعضاء انقلابی و قاطع و مصمم و اماده این عملیات بودند با خیانت امیر فطانت که از سالها پیش و حتی در داخل زندان عامل مستقیم ساواک بود طرح لو رفت. البته در کتاب آقای سماکار شورشی نقش هر کس در این گروه انقلابی و ارتباطات سازمانی و وظایف هر کدام نیزدر این عملیات قهرمانانه در ذهن ایشان مشخص بود ( ایشان یک شورشی هستند). آمادگی های رزمی اعضا نیز در عملیاتی ذهنی و خیالی، نظیر سرنگونی دکل تلویزیون شیراز و ربودن دستگاه پلی کپی هم قبلا به اثبات رسیده بود. طبق نظریه پردازی این جناب شورشی، ساواک با این فکر که همه اعضای آن پرونده ضعف نشان خواهند داد و برای ایجاد رعب و نشان دادن قدرت خود به مخالفین در جامعه، دادگاه این گروه را علنی کرد اما دفاع قهرمانانه دانشیان و گلسرخی همه نقشه ای ساواک را نقش بر آب کرد.

 البته این نظریه میتوانست درست باشد اگر فکر کنیم روسای ساواک تعدادی گاو میش بودند که انتظار داشتند مردم فقط به کسانی که ضعف نشان میدهند نگاه کنند و درست موقع دفاعیات قهرمانانه دانشیان و گلسرخی تلویزیون را خاموش خواهند کرد تا نبینند. اساس این نظریه البته  بر این است که مراسم دادگاه بدون تدوین و ویراستاری قبلی از تلویزیون پخش مستقیم میشد و ساواک در مقابل عمل انجام شده واقع شد. ایشان حتی بعد از خواندن کتاب من اصلاً وجود شخص ثابتی را در این ماجرا انکار میکند و در به اصطلاح نقد خود بر کتاب من ” پنهان در پشت خود!” زمین و آسمان را به هم میبافد تا روایتی را که در کتاب “ایشان یک شورشی هستند” دال بر این که ایشان یک انقلابی برجسته و رهبر و سازمانده این گروه بودند و وارث خون دانشیان و گلسرخی هستند را مجدداً تاکید کند.

آقای سماکار برای رد روایت من از این ماجرا و تاکید مجددشان بر نوشته های ” ایشان یک شورشی هستند” ابتدا شخصیت مرا هرکجا که بتواند و به هر صورت که ذهن علیل و تصورات بیمار گونه ایشان امکان میدهد به کثافت میکشد تا از من یک هیولای مفلوک و ابله بسازد و به این دلیل که من از زمان تولد با ساواک همکاری میکردم و حتی بعد ها هم برای تقاضای کار به “ساواما” مراجعه کردم اصلا هر آنچه را من نوشته ام بی اعتبار میداند و البته با تحلیل های منطقی از اسامی و حوادثی نام میبرد که فقط در ذهن مالیخولیائی ایشان وجود دارند و چنین استدلال میکنند که چون دسترسی به اسناد ندارند از تحلیل های منطقی به این نتایج رسیده اند. امید وار بودم که با گذشت زمان چهل ساله بیماری ذهنی ایشان درمان شده باشد یا حداقل برای جمع آوری اسناد و شهود در مورد من کمی تحقیق کرده باشند اما گوئی این  بیماری مزمن شده است و می انگارند که تراوشات ذهن علیل ایشان برای تاریخ نگاری کفایت میکند. بنابراین برای روشن شدن تاریخ، و شاید اندکی روان درمانی من شخصاً مجبورم به ایشان کمک کنم. 

من امیر حسین فطانت از تمام کسانی که در طول زندگی من از دست و زبان و قلم من به هر شکل و به هر صورت  و در هر زمانی و هر زمینی آزاری دیده اند تقاضا میکنم موارد را مستقیماً به آقای سماکار اطلاع داده و رونوشت را هم برای من بفرستند. البته این چندمین بار است که این تقاضا را می کنم. امیدوارم حداقل یک نفر پیدا شود وگرنه نشان دهنده و حاکی از بیعرضگی و بی لیاقتی کامل من است که در طول آنهمه سال های خدمت برای ساواک و ساواما هیچ مفیدیتی نداشته ام. فکر میکنم اگر موردی پیدا نشد همین پرگراف کافیست تا بر تمام خزعبلات ذهن بیمار این جناب شورشی خط بطلان بکشد.   

من از نسل اول کسانی هستم که بعد ها در جریانات چریکی کشته شدند. برای نسل ما انقلابی بودن تنها در داشتن یک عقیده سیاسی خلاصه نمیشد، یک هویت بود. یک انقلابی قبل از هرچیز باید اخلاق انقلابی میداشت. باید مردانی پاک باخته و از خود گذشته و بی هیچ انگیزه شخصی وبا تلاش دائمی در تعالی اخلاق انقلابی میبود کسی که میخواست دنیا را عوض کند. به یاد دارم حتی در زندان شماره سه اگر کسی یک قاش هندوانه که بزرگتر بود را برمیداشت ساعت ها در نفی خصلت های خرده بورژوازی و منیّبت و خودپسندی جلسات انتقاد و انتقاد از خود برگزار میشد. برای همین است که میگویم پدیده نوظهور شارلاتانیزم انقلابی مربوط به بعد از انقلاب است. فکر نمیکنم آقای سماکار در طول زندان زمان شاه قدرت و جرئت این همه انقلابیگری را داشت. هنوز هستند ادمهائی از گروه فلسظین بسیار با سواد تر و بسیار انقلابی تر و بسیار پاک باخته تر و زندان کشیده تر و شکنجه شده تر از آقای سماکار که کمتر اسمی از آنها هست. نشسته اند و بر احوال جهان و خویش غور و اندیشه میکنند.

 اگر دیگران ندانند اما اعضای آن پرونده و نیز من از نقش آقای عباس سماکار خوب با خبریم. این ذهن خیال پرور و مالیخولیائی آقای سماکار بود که از حرف محفلی علامه زاده که در جشن شادی برنده شدن فیلم او و البته توام با الکل زده شد مبنی بر ایده امکان خواندن یک اعلامیه سیاسی (که البته آنهم بیشتر شوخی و حرف در هوا بود) تبدیل به عملیات انقلابی  گروگانگیری ولیعهد میشود. وجود خانم شکوه فرهنگ، دختری روشنفکر و زیبا جناب بطحائی و کرامت دانشیان را به این وامیدارد که باز در همان محافل معروف از خود ادای قهرمان بازی و انقلابی بودن و حرفه ای بودن را نشان دهند و همه چیز همانگونه اتفاق افتاد که من در کتابم نوشته ام.

پرویز ثابتی برای نشان دادن اِشراف خود بر امور به شاه و دربار با تعقیب و مراقبت ، شنود، عکس و فیلمبرداری تمام اطلاعات را از تمام افراد گروه داشت بنابراین خانم شکوه نبود که کسی را لو داد ساواک همه جزئیات را از پیش میدانست. ساواک بهتر از همه میدانست که علیرغم ادعاهای آقای سماکار در پشت آن پرونده هیچ چیز جدی وجود ندارد. مطمئن باشید که اگر سربازجو دادرس اندکی روحیه انقلابی و مقاومت در آقای سماکار تشخیص داده بود و امکان این را میداد که سماکار در دادگاه موضعی انقلابی بگیرد لزومی برای به دادگاه کشیدن و تحریک و کشتن گلسرخی نداشت و اقای سماکار اعدام میشد اما عملکرد ایشان در بازجوئی ها دادرس را از او ناامید کرد و ثابتی احتیاج به دو کشته در این پرونده داشت و اینگونه بود که پای گلسرخی بیخبر از همه جا به این پرونده باز میشود.

به هر حال روایت من و آقای سماکار هردو نوشته شده است. بجز آقای طیفور بطحائی که بخاطر نقش ایشان در آن ماجرا و البته بی مسولیتی و کثافت کاری های مشترک با عباس سماکار بالاجبار از ابتدا و تا همیشه آویزان و پشتیبان اقای سماکار بوده است چنانچه هرکدام از اعضای آن گروه  روایت آقای سماکار را مورد تائید قرار دادند و یا با نظری دوباره و یادآوری جزئیات آن پرونده قرینه و نشانه ای پیدا کردند که روایت مرا مورد تردید قرار میدهد من در مقابل آقای سماکار کلاه از سر بر میدارم.

جناب شورشی از ابتدای پیروزی انقلاب نعش دانشیان و گلسرخی را به گروگان گرفتند و بر سر این نعش سالهای سال است که نام و شهرت نشخوار میکنند. ایشان برای اثبات نقش انقلابی خود در تاریخ همه را به لجن میکشند. در پشت دانشیان و گلسرخی ایستاده اند و آب کثیف را به صورت  خانم شکوه فرهنگ  که یک بانوی فرهنگی و فرهیخته و ایران دوست و مردم دوست که برای اعتقادات خودش چه در ان رژیم و چه الان بها میپردازد را می پاشد تا کثافتکاری های خود را در آن پرونده بپوشاند. تمام ضعف های خود و طیفور را به من نسبت میدهد تا نگوید چطور اسامی را لو داده اند. اقای ایرج جمشیدی، آدمی که نمی شناسم ولی میدانم و مطمئن هستم که در این بازی ناخواسته خیلی باخت و شاید درد آور تر از سالهای زندان تهمت هائی بود که زده شد و نسبت هائی بود که آقای سماکار به ایشان داد تا خود را بزرگ کند و ضعف بی مسولیتی خود را بپوشاند. حتی آقای علامه زاده دوست قدیمی را هم بی نصیب نگذاشت. آنجا که علامه زاده (البته چون مسیر باد عوض شده بود) در کتاب خودش به حقیقتِ تهی و بچگانه بودن این بازی چریکی اشاره کرد که آقای سماکار به او هم میتازد. اقای سماکار برای این که در میان همان اراذل و اوباش سیاسی کسی باشد بر تحریف تاریخ  و تحقیر شخصیت ها بر روایت مالیخولیائی خود تاکید دارد. این از اخلاقیات انقلابی این حضرت شورشی است. فکر نمیکنم در هیچکدام از گروه های سیاسی زمان شاه گروهی وجود داشته باشد که تمام اعضای آن با یکدیگر قهرباشند مگر دو نفر جناب سماکار و طیفور بطحائی. باور نمی کنم گروهی چنین و با این اخلاقیات بنا بر ادعای جناب شورشی ازچنان روحیه ای انقلابی برخوردار بود که بتواند ولیعهد را در یک بازی مرگ و زندگی به گروگان بگیرد. ارتباطی ندارم اما اطمینان دارم که هنوز افراد گروه فلسطین اگر با هم دوست نباشند سلام یکدیگر را بی پاسخ نمی گذارند و اینها تازه میرفتند تا کار با اسلحه را یاد بگیرند.   

در هر حال مجددا تاکید میکنم چنانچه هر دلیل و قرینه ای و شاهدی و … پیدا شود که روایت کتاب مرا مخدوش و باطل کند روایت آقای سماکار عین حقیقت است.

  در پایان خدمت جناب سماکار و دیگرانی که تعدادشان هم زیاد است تاکید میکنم که آنچه من کردم علیرغم این که در عرف و سنت و اخلاق و تاریخ به عنوان بدِ مطلق تلقی میشود احتیاج به قدرتی عظیم و اخلاقیات و شخصیتی  متفاوت دارد که در ذهن آدمهائی که هیچوقت برای عقاید و حقایقشان بهائی نپرداخته اند نمی گنجد. شرح آن را در کتاب “داستان تمام داستانها” آورده ام اما بعید میدانم شعور اوباش سیاسی به درک آن برسد. من از این که دیگران در اکثریت هستند وحشتی ندارم و ترجیح میدهم یک جاسوس با شعور باشم تا یک انقلابی ابله.

 گواتاویتا  کلمبیا

 سایت “اخبار روز” که اقدام به درج کتاب اقای سماکار بطور پاورقی کرده است از انتشار پاسخ من سرباز زد. مکالتبات زیر بین من و اقای فؤاد تابان رد و بدل شد.

سردبیر محترم

با سلام

متوجه شدم که هنوز و پس از نوشتن کتاب “یک فنجان چای بی موقع”  و علیرغم انتظار اولیه من هنوز این ماجرا ادامه دارد. سایت اخبار روز اقدام به نشر “پنهان در پشت خود” که نظریات عباس سماکار بر کتاب من است را منتشر کرده و قصد ادامه نشر آن بصورت پاورقی دارد که تا انجا که به تاریخ مملکت مربوط است امری میمون و مبارک است.

تقاضا میکنم مقاله ضمیمه را که در پاسخ نوشته ام بر مبنای شرافت و اخلاق روزنامه نگاری در همان فضا منتشر کنید تا جزئیات این رویداد تاریخی یک بار و برای همیشه روشن شود.

با تشکر و احترام

امیر فطانت

جناب فواد تابان

چند ساعتی قبل مقاله ای ارسال کردم که فکر میکنم بر اساس هر اصولی مگر دلائل فنی قاعدتاً باید تا کنون منتشر میشد به خصوص که قسمت دوم پنهان در پشت خود عباس سماکار را منتشر کردید. تصور میکنم حداقل اگر نه از نظر تاریخی و نه هتک حرمت شخصی بخاطر احترام لازم است توضیح مختصری بدهید. مجددا مقاله را میفرستم .

با احترام مجدد

امیر فطانت

با سلام.
آقای فطانت. اخبار روز مايل به انتشار اين جوابيه  از جانب شما نيست. اولا اين گفتگو هنوز پايان نيافته و دوم اين که اين جوابيه، شما بسيار تند و توهين آميز است.
ما می توانيم يک پاسخ از شما را که حاوی توهين و دشنام نباشد منتشر کنيم. البته قطعا انتشار اين توضيح «در همان فضا» نخواهد بود.

 ممنون از پاسخ. اولاً تصور نمی کنم جوابیه من در مقایسه با انچه دارید منتشر میکنید تند و توهین آمیز باشد مگر این که  اشاره به ساحت مقدس اقای سماکار از خطوط قرمز شما باشد. ثانیاً من کتاب فوق را خوانده ام و میدانم تا کجا پیش خواهد رفت. به همین دلیل است که انتشار سریع این مقاله را خواستار شدم.

موضوع تاریخ مملکت است. من اهل یادآوری وجوه قانونی و اصول روزنامه نگاری و احترام به حقوق بشر و حقوق فردی نیستم. خواهش میکنم هرکجا که به نظرتان توهین آمیز است تصحیح بفرمائید اما مقاله را منتشر کنید. وظیفه روزنامه نگار جستجوی حقیقت است.

 و بالاخره پس از اینکی پاسخی نشنیدم این نامه را نوشتم:

جنب اقای فواد تابان

داشتم برای آشنائی بیشتر با شما ویدیوی سخنرانی شما در سالگرد قتل عام 67 را نگاه میکردم و سوالی به نظرم رسید که البته احتیاج به پاسخ شما ندارم. بیشتر برای خودتان مطرح میکنم.

عرضم به حضورتان حضرتعالی سردبیر یک سایت اینترنتی هستید که مراجعین به ان تعدادی پیر و پاتال های هم سن و سال من و شما هستند. اگر جنابعالی پاسخ مرا منتشر نمی کنید و کامنتهای مرا هم حذف میکنید به بهانه تند و توهین آمیز بودن که فکر میکنم تنها توهین های انجام گرفته ( بیشرم و مالیخولیائی) است در مقابل آن همه توهین های بی اساس سماکار به من…. چطور و با کدام استدلال کشتارهای سال 67 را محکوم میکنید. هردو طرف حذف فیزیکی مخالف را انجام میدهید و شدت عمل هرکدام بسته به میزان قدرت هرکدام است. از خودمیپرسم اگر قدرت داشتید شما با مخالفین چه میکردید؟

پی دی اف  کتاب سماکار” پنهان در پشت خود”

*پنهان در پشت خود(1) www.akhbar-rooz.com
*پنهان در پشت خود(2) www.akhbar-rooz.com
پنهان در پشت خود(3) www.akhbar-rooz.com
*پنهان در پشت خود(4) www.akhbar-rooz.com

 دعوت از عموم روشنفکران و مورخین مارکسیست

descarga.png 

 

 

2 نظر برای “شرح اخلاق “یک شورشی” بیشرم”

  1. ناشناس گفت:

    خسروازشیراز آیاآدمکشی ودزدی هم افتخارداره برای روشنفکران احمق چپ ایران؟

  2. ناشناس گفت:

    اقای فطانت ایادزدی ادمکشی ادمربائی چریکهاچه افتخاری داردکه به ان مینازند؟

نظر شما