بهشتی که در ان زندگی میکنم - گواتاویتا آدمها اگر به مرگ فکر کنند بهتر زندگی میکنند

نقد اخلاق چپ های چیپ

چشمی کم سو بر هنر، دستی علیل در سیاست و دهانی گشاد در میدان رسانه ها

indicereza.jpgآقای علامه زاده پس از نشر کتابشان ” دستی در هنر و چشمی بر سیاست” در مصاحبه با صدای امریکا و رادیو فردا و نشریات و درارتباط با ماجرای گروگانگیری اعضای خاندان سلطنتی به دفعات از من به عنوان عامل نفوذی و باعث دستگیری ان گروه دوازده نفره نام بردند. از ایشان خواسته بودم که هروقت چنین با قاطعیت از من نام میبرند اخلاقا موظفند که امادگی مرا هم برای پاسخگوئی یادآوری کنند. اما بار دیگر در نقد کتاب در “دامگه حادثه” اقای ثابتی  را نکوهش میکند که چرا روایت ایشان و یا سایر رفقا را قبول ندارد و مجددا از من نام میبرد بی اشاره به تذکرمن. دراین مقاله نگاه من به وجه سیاسی اقای علامه زاده است و نه وجه هنری ایشان. اقای علامه زاده نیز علیرغم هنرمند بودن و انتظار اولیه من از ایشان به عنوان هنرمند همچون همه چپ های چیپ فاقد اخلاقند. در اخلاقیات این قوم هدف جستجوی حقیقت نیست تحمیل حقایق ایشان است. (انتخاب واژه چپ چیپ از طرف من در قیاس با  شخصیت های اسطوره واری از چپ های ایران است که با انها زندگی کرده ام).

آقای علامه زاده باید قاعدتا مطلع باشد که من با داستان چپ بخصوص از نوع انقلابی و مسلحانه اش نا اشنا نیستم. چه ان زمان که قرار بود در سیاهکل کشته شوم و چه امروزه روز که تقریبا نیمی از عمرم را در کلمبیا تنها کشوری در عالم که هنوز به نام مارکسیسم جنگ های چریکی در ان جریان دارد گذرانده ام. کشوری که هر ساله ده ها قهرمان و ضد قهرمان با تعریف و الگوهای شما و سایر رفقای خوش نشین در اروپا زاده میشوند و میمیرند.

چهل سال پیش گروهی تحت تاثیر خیالپردازی های اهل حشیش ( به قول یکی از اعضای ان گروه) و یا ایمان استوار و اراده سازش ناپذیر و انقلابی ( به قول یکی دیگر) و یا تنها در گفتگوئی متاثر از ذهن فیلمنامه نویسان به قصد گروگان گیری کودکی یازده ساله و یا مادرش و یا هردو در به در به دنبال اسلحه میگردند و از اینکه قبل از انجام عمل کلهم اجمعین دستگیر میشوند عصبانیند. اگر تمام فرضیات تراوش شده از اذهان رفقا را اصل بگیریم و من به تنهائی باعث دستگیری آن گروه شده باشم که از نقش تاریخی خود بسیار خوشنودم.

من از ادم هائی که اگر بودند یکی از همین هائی بودند که در اطرافتان هستند بعنوان قهرمانان روشنفکری چپ ایران برای همیشه نامشان را در تاریخ جاودانه ساختم. خاندان پهلوی از یک آدم ربائی جان سالم به در برد. جمهوری اسلامی  در موارد مقتضی از چهره و سرود و فیلم های دادگاه بهره میبرد و آدم هائی که کسی نبودند هنوز  بعد از گذشت چهل سال با موهای سفید و شکم های برامده رو در روی ملتی هراسان و سر در گم ادعاها ی بزرگ میکنند و خود را قهرمان میدانند و چه راهی ساده تر از این که به هر مناسبت و بهانه ای یادی از ان ماجرا کنند و در میان یادمان ها به تبلیغات تجاری برای خود و رفقا نیز بپردازند. سبیل ها را تراشیده اند و فکل و کراوات میزنند و چهره ای حقوق بشری به خود میگیرند اما بر ذهنشان هنوز روح استالین فرمان میراند. قاعدتا من باید بازنده این ماجرا باشم که من هم اگر هزار بار دیگر زاده شوم و هزار بار باز در همان شرایط قرار گیرم هزار بار باز همان را میکردم که کردم. اما نقش خود را در این ماجرا به شیوه ای که شما میخواهید بشنوید روایت نخواهم کرد.

 چهل سال است که لاشخوران سیاسی چپ چیپ بر سر نعش مرده های مقدس خود شهرت و نام نشخوار میکنند و قهرمانان اسب های چوبین در دنیای ذهنی خود از زندگی حقیرشان حماسه های بزرگ افریدند و پهلوانان پنبه ای که میدان را خالی از رقیب دیدند هل من مبارز طلبیدند و نعره و تیز دادند و من ساکت به این ماجرا تنها نگریستم و متحیر از اینکه عصبانیت اینها از چیست؟ مگر قهرمان شدن ساده است؟ مگردر مبارزه انقلابی  حلوا پخش میکنند؟ طلب اقایان از ملت چیست؟ اصلا اینها چه کسی هستند که می بخشند یا نمی بخشند یا فراموش میکنند یا نمی کنند.

متاسفانه چشمی را که به هنر دارید دچار کم سوئی است. احترام من به شما، که در اولین نامه ام از ان ذکر کردم قبل از انتشار کتابتان و قضاوت های یک جانبه و خالی از صداقتتان با مطبوعات و رسانه ها بود. برداشت شما از کتاب ” داستان تمام داستانها” ی من نگاه یک هنرمند نیست نگاه آدمی است که سراسر کتاب را به جستجوی دلیل و قرینه ای بر تائید ذهنیات خود ورق زده است و بدیهی است چیزی از کتاب نفهمد. نمیتوانید بفهمید انکس که “داستان تمام داستانها” را مینویسد نمیتواند و نمیتوانسته شکنجه گر باشد اما چشمان شما در هنر کم سوست و لجن مال میکنید بی هیچ اخلاق و واهمه ای. هیچ صفت زشتی نیست که در این چهل ساله از شماها نشنیده باشم و تازه ادعای احترام به حقوق بشر را هم دارید و خود را هنرمند میدانید و در کمال نا جوانمردی از تمام زندگی من زوم میکنید به انجا که دلتان میخواهد و قادر نیستید انسانها را در کلیتشان ببینید و مطمئن باشید حکومتی را هم که شما و رفقایتان بسازید باز هم به درد ادم ها نخواهد خورد چون روشنفکرانشان با جان ادمیزاد بیگانه و امثال شمایند.

به بهانه اگاهی  نسل جوان و  تاریخ و بهانه هائی از این دست داستان هائی از سر ذهن خیالپرداز خود میسازید و بی آنکه کسی باشید و یا کسی شما را مبعوث کرده باشد تا حقایق تاریخی را بشارت دهید از سر جهل و اوهام و خود قهرمان پنداری داستان سرائی های بزرگ میکنید و مرا که اصلا نمی شناسید به هزار صفت زشت متصف میکنید. من را با ثابتی و شهریاری و عضدی یکی میکنید و با سیا و موساد و جمهوری اسلامی مرتبط میسازید و شکنجه گر و تیر خلاص زن و جانی مینامید و همیشه یادتان میرود که چهل سال از  آن ماجرا گذشته است و من در هنگام وقوع آن ماجرا فقط بیست و سه سال داشتم و این حرف ها نمی چسبد اما اصرار میکنید تا انجا که رفته رفته حال نسل جوان ما هم از این ماجرا بهم خورده است.

آنچه که جنابعالی و سایر چپ های چیپ در انتظار شنیدن ان هستید تاریخ نیست حادثه های پلیسی جنائی این ماجراست. تاریخ حادثه ها نیست. تاریخ درس گرفتن از حادثه هاست. ازاینکه من در مقاله ای داستانی پلیسی جنائی  روایت کنم هیچ عبرتی برای نسل جوان و تاریخ باقی نمیگذارد و من نیز انرا این چنین روایت نخواهم کرد. نه شما و نه هیچکس دیگر و نه هیچ حزب و گروه و دسته و جمعیت و مرام و مسلکی  را در مقام و اندازه ای نمی بینم که خود را موظف به تکرارو بازجوئی پس دادن دوباره بدانم. انچه شما مایل به دانستن ان هستید، همان داستان پلیسی جنائی، سی سال پیش به اراده خود من و به تفضیل در پاسخ به سوال های اخوندی به نام قانعی با لهجه شدید اصفهانی  در زندان اوین موجود است و فیلمی تلویزیونی نیز در این باره تهیه شده. از مورخانی مثل اقای عبدالله شهبازی و یا شارلاتان های سیاسی مثل اقای ایرج مصداقی و رفقا و محققانی مثل اقای نادری که به اسناد وزارت اطااعات دسترسی دارند میتوانید کمک بخواهید و اگر مایل به شنیدن این ماجرا از زبان من هستند  شروط من همانست که برای شما ذکر کردم.

حضرتعالی که در عالم انقلابیون چپ کسی نیستید روی سخنم با اقای فریبرز سنجری و امثال اوست که بر حسب تقدیر با هردو برادر کشته شده ایشان اشنائی نزدیک داشتم. همان  رهبر چریک های اقلیت را میگویم که ایشان نیز در مورد من افاضه فضل کرده اند. روبروی همه و بخصوص نسل جوان ایران بایستیم، دلائل و قرائن و عقاید خود را بیاوریم تا معلوم شود من خائن و وطن فروش و مستحق هزار صفت زشت دیگر هستم یا شما که ده ها بلکه صد ها جوان این مملکت را در ترکمن صحرا و کردستان و خاوران به خاک سپردید بی انکه نامشان را هیچکس بیاد داشته باشد. قهرمانان شما ادم هائی هستند که با تنفر زیستند و با خشونت مردند و تخم کینه و مرگ پاشیدند و بعد از گذشت چهل سال و دیدن یک انقلاب و ان همه خون های  به خاک ریخته شده باز شما به زور ده ها کتاب و مقاله و شعر و موسیقی از کاه کوهی میسازید و قهرمانان چهل سال پیش را به نسل جوان حقنه میکنید. از خودتان قهرمان میسازید و الگو هائی را ستایش میکنید و از آدم ها بت هائی را میسازید که هر ساله در کلمبیا ده ها نمونه ان ساخته میشوند و میشکنند. در ذهنیت شما هنوز گروگانگیری و ادم ربائی عمل قهرمانانه ایست.

حضرتعالی و اقای سنجری و چپ های نسل ما روبروی اینه بایستند و به چهره های چروک شده و موهای سفید پس از اینهمه سال هانگاه کنند، به دستهایشان نگاه کنند که هرگز کار نکرده اند و مطمئنم هنوز همان طور چاق و لطیفند.  شما را چه به درد مردمان و کارگران و روستائیان؟ با خود صادق باشیم ، با تاریخ صادق باشیم؛ نسل امروز جویای زندگی است، عاشق بر زندگی است این نسل قهرمانان خود را پیدا خواهد کرد. با این نسل نگاهی بر گذشته خود بیفکنیم.

هنوز هم پس از گذشت چهل سال با من در وب جنگ چریکی میکنید. مقاله ها و روایات می نویسید و پاسخ های مرا نمی گذارید و از من در ذهن مردمان هیولائی میسازید که نیستم.

اگر واقعا دغدغه اگاهی نسل جوان را دارید که من دارم و در کتاب ” داستان تمام داستانها” آن را از خود به میراث گذاشته ام  و اگر خود را موظف به پاسخگوئی به کنجکاوی های نسل جوان میدانید و یا در خود رسالت تاریخی برای کشف و بیان حقایق احساس میکنید کمک کنید تا این محکمه برگزار شود و همانگونه که برایتان نوشتم در هر کجای دنیا و در هر زمان که اراده کنید. شروط من که محال نیست؛ پرداخت هزینه های سفر، تسهیلات ویزا برای ملیت ایرانی و فضائی که گنجایش مدعیان سیاسی و اخلاقی و شخصی با هر مکتب و مشرب فکری و فلسفی یا مورخین و هر انکس که مایل به شرکت در این محکمه باشد را داشته باشد. کیفر خواست خود را بیاورید. مدارک و شواهد و قرائن و فرضیات و عقاید و انشائات خود را بیاورید و تاریخ قضاوت خواهد کرد. خدمتتان نوشته بودم که انگیزه اصلی من قبل از اینکه اعتنا و پاسخ به نوشته ها و قضاوت های شما و یا کس دیگری باشد، احساس دِینی است به زنی که همیشه بر او عاشق بودم و آگاهی جوانان میهنم و دیگر هیچ. فرصتی فراهم آورید  تا برای یک بار هم که شده در محکمه ای نیک وبد روشنفکری سیاسی ایران  با محاکمه و قضاوت بر من و این ماجرا تعریف دوباره شود و نیز فرصت دوباره ای خواهد بود تا بازوی نظامی چپ های چیپ با تخم مرغ و گوجه فرنگی و پنجه بوکس و تیزی وچاقو دین خود را به تاریخ با اجرای حکم اعدام انقلابی من ادا کنند اگر مایل باشند.

فردا که بر من و تو باد مهرگان بوزد

آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست

20 نظر برای “نقد اخلاق چپ های چیپ”

  1. ماهگون گفت:

    آقای فطانت عزیز!
    زخمی در سینه دارید که امیدوارم با پاسخ مجاب کننده ی مخاطبتان بزودی التیام یابد.
    حقیقتا تاسف برانگیز است که با حضور و اظهارات شما پاسخی دریافت نمی کنید.
    امیداورم رفقا مراعات اخلاق سیاسی را بکنند و لااقل به شما واکنش درخور شان یک انسان نشان دهند. چه اینکه این تنها شما نیستید که منتظر چنین پاسخی انتظار می کشید؛ به نظر من تاریخ هم منتظر است تا چنین رویارویی با رعایت انصاف برگزار شود تا بدینگونه اخلاق سیاسی تعبیر شود و مدعیان آزادیخواهی یک درس شایسته از این رویارویی بگیرند.
    امیدوارم آن درس اقرار رفقا به اشتباه خود باشد.
    متاسفانه واکنشهای گمانی تند به نام قضاوت قطعی بصورت عادت ناپسند ملی همه جا به چشم می خورد که تنها با همت و عزم بزرگان و خودشکنی و اقرار به اشتباهات شاید الگویی شود برای سمپاتها و مردم میهنم عزیزمان که میراث دار زخمها و متاسفانه عادتهای ناخوشایند و برانگیختگی ناشی از قضاوتهای سست شده اند.
    تمام این بی اخلاقیها و تکرار مستمر آنهاست که به تولید انبوه دیکتاتور می انجامد که از این میان یکی هم رهبران سیاسی می شوند.
    اتفاقا در همین باب نوشته ای عجولانه داشتم که به دلیل حوادث روزهای اخیر امروز در گویا منتشر شد.
    در همین زمینه دو سه مطلب دیگر هم دارم که به تدریج منتشر میکنم.
    و سعی میکنم خواست شما را هم مستقیما و هم در نوشته هایم تا رسیدن به مقصود پی گیری کنم.
    امید که رفقا پیش از پی گیری من پیام شما را پاسخ گویند.
    میدانم که بسیار رنجیده اید اما چه خوب است که با بزرگواری از دامن زدن به این خصیصه ی آتش افروز پیشگیری کنید و درس جوانمردی باشید برای من تا با آرامش و پی گیری، دوستان را از سوء تفاهم به در آورید.
    موفق باشید.

  2. ماهگون گفت:

    لینک مطلبی با عنوان: چگونه دیکتاتور نشویم!
    http://mahgoon.blogspot.com/2012/05/blog-post_06.html
    http://news.gooya.com/politics/archives/2012/05/140155.php

  3. اکبر سردوزامی گفت:

    آقای فتانت، من فکر می کنم شما، امروز، می توانید از آن جوان 23 ساله ی آن روز ِ خود دفاع کنید، شاید هر آدم منصف دیگری هم حرف های آن جوان بیست و سه ساله ی آن روز را بشنود بتواند حق را به او بدهد، اما حق دادن به آن جوان بیست و سه ساله ی آن روز، یک حرف است و نفی کردن دیگران و تلاش ناچیزشان با امکانات و حتی دانش ناچیز آن روزشان حرف دیگری است. وقتی که شما 23 ساله بودید مگر رضا علامه زاده چند سالش بود؟ 28 یا 29؟ اگر شما دانشی نداشتید مگر یک آدمی که شش سال از شما بزرگتر بوده چه قدر بیش از شما می دانسته. (حالا از بد روزگار البته اسمش بوده علامه زاده، اما علامه که نبوده.
    آقای فتانت، شما ممکن است حق داشته باشید از آن جوان بیست و سه ساله که بود ید دفاع کنید، اما این چپ ها و چیپ هایی که شما می گویید احتمالاً خیلی هاشان همسن و سال شما بوده اند. خب چه توقعی از یک مشت جوان می شود داشت؟ خب شاهکار یک مشت جوان برای آزاد کردن زندانی هایشان (که فکر می کنند ناعادلانه در زندانند) بیش از این و بهتر از این مگر می شود؟
    آقای فتانت شما که علامه زاده را کنار سنجری می گذارید، و می نویسید :
    «به دستهایشان نگاه کنند که هرگز کار نکرده اند و مطمئنم هنوز همان طور چاق و لطیفند. شما را چه به درد مردمان و کارگران و روستائیان؟ »
    من سنجری را نمی شناسم اما می دانم که علامه زاده در این سال ها در خارج از کشور در حد توانایی ِ خودش کار کرده است و دست هاش همچین هم تپل مپل نیست.
    اما اگر قضاوت دیگران در مورد شما درست نیست و شما را نباید در کنار ثابتی دیوث و امثال او گذاشت، این را دیگران از کجا باید بدانند؟ با کدام اسناد؟ مگر اسناد همکاری شما یا همکاری نکردن شما در آن سالها در اختیار کسانی مثل علامه زاده است؟ آن چه این ها دیده اند همان است که آن سال ها دیده اند و فهمیده اند. برای تغییر این واقعیت که در ذهن آن ها نقش بسته است احتمالا شما هم باید تلاشی بکنید. گویا کتابی نوشته اید. خُب بزرگواری کنید و این کتاب را مثل تک و توکی نویسنده ی دیگر بگذارید روی نت تا مردم بخوانند. تا جوانان بخوانند. بدون شک جوان ها مثل چپ و چیپ ها قضاوت نخواهند کرد و آن جوان بیست سه ساله را اگر قرار است قضاوت کنند، درست قضاوت خواهند کرد.
    بعضی ها هم درست قضاوت نخواهند کرد. مگر مهم است؟

  4. اکبر سردوزامی گفت:

    یک سئوال هم از شما دارم:
    شما که امروز احتمالاً شصت و چند سال دارید، چطور می توانید افتخار کنید که قهرمان برای چپ ها ساخته اید؟
    کی اش شما قهرمان خواسته بود؟
    شما چه کاره بودید که قهرمان چپ به ملت ایران عرضه کنید؟
    امیدوارم فکر نکنید من هم به پنجه بوکس و تیزی و اینها مجهز هستم. راستش من آن قدرها به چپ و چیپ ها ربطی ندارم، اما ترجیح می دهم گل سرخی زنده بود تا قهرمان. خب من هم یکی از مردم همان وطن شما هستم، مگر نه؟

  5. مسعود گفت:

    از تمام تناقضاتی که در متن بالا وجود دارد,بگذریم.شما که دیگران را چاقو کش کرده اید چرا خود شمشیر از رو بسته اید؟ این نامه شاید جای بحث داشته باشد ولی ارزش بحث ندارد.

  6. نه مسعود گفت:

    امان از این مسعودها و محمودها و حسن ها و تقی ها که معلوم نیست کی هستند. کسانی که همیشه بی چهره اند. همیشه پنهانند. همیشه پشت اسمی دیگرند. کسانی هر گذرگاهی را با حقارت خود آلوده می کنند. و دلشان هم خوش است که وجود دارند و هیچ کس نمی داند کی هستند.
    جناب فتانت امیدوارم این مسعودها … را کنار کسانی که با صمیمیت با شما حرف می زنند نگذارید.
    به قصد نوشتم نه مسعود. به قصد آدرس دروغ نوشتم. از این مسعودها همیشه باید ترسید. اینها حتی صداقت چاقوکش ها را هم ندارند.

  7. رامین گفت:

    به عنوان یک جوان از این نقد پور شور و در عین حال مستدل نسبت به گروه های پوشالی که ما ایرانیان را به این نکبت و بدبختی کشاندند لذت بردم متاسفانه این اقایان بعد از گذشت این سی چهل سال ذره ای حاضر به قبول اشتباه و عذرخواهی نیستند و به قول شما با شارلاتان بازی و چهره حق به جانب با سو استفاده از ازادی بیان که در غرب وجود دارد در شبکه های تلوزیونی یا سایت های اینترنتی هرچه می خواهند به هم می بافند.

  8. كوروش گفت:

    رضا علامه زاده با كمترين امكانات و در بدترين شرايط سازنده فيلمهاي ماندگاري چون مسافران هتل استوريا و فيلم مستند استثنايي و شجاعانه اي مثل جنايت مقدس است كه سند ماهيت واقعيه حكومت ملايان است درود بر رضا علامه زاده قهرمان

  9. فوز گفت:

    این چپها که من هم باهاشون همکاری میکردم. خیلی راه را آوازی میرن. جالبه که همشون مقیم امپریلایسم هستند و حقوق بیکاری هم میگیرن.
    به دموکراسی هم اصلا اعتقاد ندارن ،چون خودشون میگن دیکتاتوری پرولتاریا.

  10. رضا خرسند گفت:

    متانت عزیز.. و قتی جواب کسی که فحش می دهد انهم از نوع (اوپورتونیستی اش)را داده باشی
    یعنی موجودیت اش را پذیرفته ائی و نه انکارش را .
    اگر روزی روزگاری تاریخ از شما و یا از اقایان بسیار انقلابی سئوالی داشت که هرگز نخواهد داشت جواب گو باشید.
    دلم سوخت که هنوز شما و اقایان از کمون بازی های کمونهای اولیه دست بر نداشته وجذابیهایش جذب اتان می کند.
    بقول جوان های امروزی .بی خیالی طی کن

  11. رضا خرسند گفت:

    امیر جان من مخصوصا نام ات را متانت نوشتم . چیزی که در گذشته های دور چپ های اتشین
    که ما باشیم از کنارش هم رد نشده بودیم

  12. سیاوش گفت:

    با چپ موافق نیستم اما اینکه میگوید چون شاه و زنش دیکتاتورند دنبال سلاح می گشتند تا مبارزه کنند خوب اقای علامه زاده کل مملکت زیر دست همین شاه بود و یا امروز هم بدبختی ما اینکه کل ایران زیر دست یک نفر اگر اینطور نبود که لازم نبود سلاح برداشت جنگ مسلحانه اخرین راه حل است حتی در توجیه ازادی سلاح در امریکاامده است که سلاح باید ازاد شود که اگر به هر دلیلی روزی کسی گروهی شخصی در امریکا دیکتاتوری برپا کند مردم سلاح داشته باشند و با تشکیل گروهای مقاومت دیکتاتور را سرنگون کند . بله جنگ مسلحانه خوب نیست اگر راه دیگر باشد نه در مورد ایران و یا سوریه که به دنیا ثابت شد که راهی جز مقاومت مسلحانه وجود ندارد البته شخصلا اعتقاد دارم که مقاومت مسلحانه باید از تظاهرات مسالمت امیز حمایت کند و در کنار انها باشد هر دو باشند

  13. رضا گفت:

    برای امیر و رضا عزیز

    وقتی امیدمان را از دست می دهیم مجبور هستیم که با اشتی تلاشمان را چند برابر کنیم
    ……………
    غم پنهانی در رگهایم می جوشد
    به پایان رسیده ام اما
    صدائی از درونم می خروشد
    با زوزه ی هنوز هنوزش
    که مانده چشمهائی به راهت با سوزش
    ببخشائیدم
    من به پایان رسیده ام
    و پرهای جوجه کبوترانم شیری ماند
    و ندیدیم طلوع پروازش
    ببخشائید
    ببخشا

  14. فراموش نکنیم گفت:

    جناب فتانت (فطانت)
    به نام یکی از دوستداران کرامت برایت می نویسم که در نوشته ات از اونام نبردی ولی از گروه ۱۲ نفره چنان با تنفر یاد میکنی که گویی کسی از جبهه مقابل (آنگونه که در صدا و سیما قبل و بعد از انقلاب یاد کردند ) سخن می گوید. بنام و به یاد زنی که هنوز احساس دینی نسبت به او داری و نوشته ای همیشه عاشق بر او بودی از تو می پرسم چگونه عزیزی که زمانی قبل از ۲۳ سالگی ات رفیق و یار دیرین ات بود همانی که برای نجات تو و حفظ تو شکنجه ها دید و دم بر نیاورد و در سحرگاه ۲۹ بهمن به همراه خسرو جاودانه شد را اینگونه یاد میکنی؟ آری بدرستی گفتی که اگر کرامت و خسرو امروز زنده بودند همان کاری را میکردند که امثال علامه زاده ها با توان محدود شان ولی برای مردم شان می کنند.
    تو نیز همچون اینان که میگویی “برای همیشه به عنوان قهرمانان روشنفکری چپ ایران نامشان را در تاریخ جاودانه ساختی” هر آنچه را بایستی بگوئی صادقانه بگو و بر کاغذ بنگار تا دین خود را بدان زن ادا کرده باشی و بر آگاهی جوانان میهن نیز افزوده و خود هم در پایان عمر به صداقت جاودانه شوی. لطفآ پاسخ مرا بدون کوچه پس کوچه رفتن بده.

  15. بدخشان گفت:

    آقای علامه زاده عزیز، چه سعادتی که یک چنین آدمی به شما بد و بیراه میگوید. ناسزاگوییِ ابلهان و نادانان افتخاری بیش نیست. چه بسا سکوت در برابر آنان بهترین و بالاترین پاسخ است.

  16. بی ادعا گفت:

    جناب فطانت

    “چهل سال پیش گروهی تحت تاثیر خیالپردازی های اهل حشیش ( به قول یکی از اعضای ان گروه …” فکرنمیکنم دیگر فرصت این تعارفها و آبروداریها باشد. ممکن است بفرمایید این جمله را از قول چه کسی نقل میکنید؟

    یک کورشی هم نوشته “رضا علامه زاده با كمترين امكانات و در بدترين شرايط سازنده فيلمهاي ماندگاري چون مسافران هتل استوريا و فيلم مستند استثنايي و شجاعانه اي مثل جنايت مقدس است كه سند ماهيت واقعيه حكومت ملايان است درود بر رضا علامه زاده قهرمان”
    حقا که سنت قهرمان پروری جهان سومی در فاحش ترین نمود آن. علامه زاده هر که هست و هر عقیده ای دارد بجای خود اما این دو فیلم جیلی نخود. آنهم نه نخودهای درشت اعلا! بیلم مهمانان هتل آستوریا یک فیلم خیلی معمولی با سناریوی متوسط بود. از یک منظر تف سربالا هم مینمود که فیلمساز قهرمان شما به سبیل کشید و گذشت. هنوز آنموقع داشت سبیلی.
    بیلم جنایت مقدس اولا آنچنا فیلم نیست. یک زندانی شکنجه شده را نشانده جلوی یک زمینۀ قرمز مثلا خونی که شرح ماجرا دهد. این کجایش فیلم است؟ دوما ایشان این سی سال چرا در این مورد کاری نکرد. همچین که قضایای کهریزک بقول رسانه ایها داغ شد ایشان همو خودش را جلو انداخت که بعله ما هم داریم اینجورش را! اصلا ما زودتر داشتیم! تازه مال ما خیلی هم بهتر بوده از این قربانیان جغلۀ امروزی!!! فکر میکنم اسم قهرمانی بیجا فرصت طلبی هم هست.

  17. رسول گفت:

    این جانب همزمان با آقای فتانت دانشجوی دانشگاه پهلوی شیراز بودم (اسم رسمی دانشگاه فعلی شیراز در قبل از انقلاب کلمه پهلوی را هم در بر داشت که در جایی خواندم بر گرفته از زبان و خط پهلوی و نه خانواده سلطنتی بود ).البته حضور آقای فتانت در دانشگاه پس از اعتصاب بزرگ دانشجویی که ایشان لیدر آن بود و با شعار :”اتحاد-مبارزه-پیروزی ” که بعد ها فهمیدم شعاری چپی بود ادامه نیافت و هیچ گاه ایشان را مجدادا ندیدم.ولی باید انصاف داشت و به شخصی که در همان 42 سال پیش بسیار با سواد و جسور بود و طی این سالها این همه کار فرهنگی و ترجمه انجام داده لفظ “بیسواد ” داد.منهم نوشته یکی از اعضا آن گروه12 نفره را با عنوان :”من هم یک چریک هستم…” .البته ببخشید تیتر کتاب دقیقا یادم نیست ، ولی در آن صرفا به حدث و گمان هایی که در مورد آقای فتانت مطرح شده پرداخته است و نه دلایل و قراین محکم

  18. ناشناس گفت:

    حالا که اون آخوند اصفهانی در دسترس نیست، مستند گونه قضیه را توضیح بده و داوری را بگدار بر عهده خواننده.

  19. رضا خرسند گفت:

    وادگان دیروز و تحلیل گران امروز. و بلند گو. بی بی سی. تئوری . استفاده از بلندگوی دشمن برای رساندن سخن حق به گوش هوش ملت ایران.
    انکار چنین جماعتم را ارزوست

  20. reza گفت:

    جناب فطانت در یک کلام . بحث با ناقص خیالان شیوه استاد نیست. علم افلاطون حریف جهل مادرزاد نیست. مرحمت فرموده و به این سردمدار خیالی چپ بفرمایید اگر سری به اسناد ساواک بزند یقینا شاهکاریهای خود را در آنجا به وضوح خواهد دید

نظر شما